![]() "یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال"
سلام فرا رسیدن بهار و عید زیبای باستانی رو خدمت یکایک هموطنان عزیزم تبریک و تهنیت عرض میکنم و آرزوی سالی پر از شادی و خوشی و موفقیت برای شما عزیزان دارم. ایام به کام پی نوشت: ۱) بازم سلام! ۲) بازم تبریک! ۳) ما برگشتیم! ۴) الان از حرم آقاجون اومدم. قسمت شه فردا صبح واسه دعای ندبه هم میرم. واسه لحظه سال نو هم اگه خدا بخواد و راهم دادن که میرم انشاالله. ۵) در مورد سفر چند روزه ای که به مناطق عملیاتی داشتم: منتظر باشید (از خداوند طلب صبر کنید!!) انشاالله در چند قسمت مینویسمش به طور کامل. فقط کمی زمام لازم داره که الان ندارمش! ۶) جای همگی خالی بود٬ عالیه عالی بود! ۷) ۱ ... ۲ ... ۳ ... و ۴. سه نفر اول ۱۱ امشب پریدن. ساعت پرواز نفر چهارم رو نمیدونم. خدایا چه میکنی با این دل چاک چاک و سینه سوخته و قلب آتش گرفته ... ۸) راستی تنهام اینجا واسه عید. البته مادرجون و خاله ها هستن. ۹) "اللهم عجل لولیک الفرج" شاید این جمعه بیاید٬ شاید پرده از چهره گشاید٬ شاید ... ساعت الان 7:56 صبح روز یکشنبه، 2 فروردین ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی!: من امروز صبح میریم مسافرت، تا برگردم احتمالا 12-13 فروردین باشه. لحظه سال تحویل، تو حرم آقاجون، یاد همه تون بودم حسابی. خدای هی عیدیه خیلی عالی بهمون داده به اسم "پوریا" ! از این پسرخاله جدید، فقط عشق میباره! خوشگله خوشگل! خدا ایشالا واسه هممون حفظش کنه به حق آقا امام رضا (ع). حالمم کاملا خوبه فقط حسابی سرما خوردمو دیشب زیر 3 تا پتو خوابیدم!! تا بعد ... التماس دعا ... یا علی بن موسی الرضا ... نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
*هیچی نمیگم بهتون از حالم!! اینو همین اول کاری گفتم تا به نوعی تو کف بمونین!! پی نوشت: ۱) تعجب کردین؟!! تعجب نکنین!! متن اصلی اینجا قرار میگیره! ۲) راستش جمعه صبح حرکته٬ ما شنبه شب میرسیم اونجا احتمالا به امید خدا. ۳) قبلا که گفتم دیگه! باز میگین کجا؟!! با دانشگاه٬ سمت جنوب. ۴) خدایا شکرت٬ نمردیم و یه جایی داری میبری بالاخره! بینهایت ممنون. ۵) بعضی احساسا رو نمیدونی خوبه و خوشاینده یا نه! واسه همین میمونی خوشحال باشی یا نه!! ۶) خدایا منو ببخش٬ خدایا ناشکری کردم؟ خدایا راضی نبودم به رضات؟ خدایا در مقابل خواسته تو واستادم؟ خدایا تو که میدونی ... پس خودت ببخشش ... یا ارحم الراحمین ۷) خدمت عزیزترین خاله دنیا: سلام٬ یادتون که نرفته؟!! ۸) چرا که نه؟! اگه اونجا موقعیتش گیر بیاد حتما! البته با کمک خدا! (عمرا کسی بفهمه!!) ۹) میلاد فرخنده و خجسته پیامبر نور و رحمت و فرزند دلبند و صادقش! بر همه شیعیان و غیر شیعیان مبارک باد. ۱۰) اگه بودم که حتما روز قبل عید نوروز و یا شایدم روز عید٬ پستی واسه تبریک این عید باستانی و سنت قشنگمون میذارم. اگه هم نبودم که همینو به عنوان تبریک از این حقیر بپذیرید. آرزوی سالی سراسر شادی٬ خوشی٬ رضایت درونی و تماماً موفقیت و خوشبختی را برای تک تک عزیزان دارم. در سال جدید بیاین خودمونو هم یه خورده تغییر بدیم و جدید کنیم٬ کینه ها رو بریزیم دور و جاشونو با رضایت و دعا پر کنیم. عادتای زشت و با خوب٬ تلخیها و ناکامیها رو با شادی و موفقیت عوض کنیم. بیاین سبزتر باشیم. انشاالله در این سال شاهد ظهورش باشیم. ۱۱) امشبم مطابق معمول هر هفته میرم دعای کمیل (اگه شد و راه دادن و زنده بودم). امیدوارم آخرین دعای کمیل امسالم تو حرم آقاجون نباشه. اگه همه چی درست پیش بره، من هفته بعدم میتونم واسه دعای کمیل اونجا باشم. در عین حال هر چی صلاح باشه. 12) آقاجان، یادته پارسال لجظه سال تحویل، اودم تو اتاقو عکستو بغل کردم و چی بهت گفتم؟! فک کنم نسبتا بد نبود، بازم کمک کن که بهتر و بیشتر شه! 13) شاید امسال واسه اولین سال تو 20 بهار گذشته عمرم، لحظه سال تحویل پیش آقاجون باشم. و همینطور واسه اولین بار لحظه سال تحویل تنهام. 14) 14 یعنی حداکثر تعداد مجاز پی نوشتها، پس همه مونو به خداوند منان میسپارم و از همه مون التماس دعای مخصوص واسه همه مون دارم! به امید دیدار ... یا علی ابن موسی الرضا ...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
وقتتون بخیر امیدوارم هرجا هستین و مشغول هرکاری که هستین شاد٬ پیروز و سربلند و در پناه خدا باشین. قبل از هر چیز عرض کنم به خدمتتون که٬ عروس خانم گل و آقا داماد خوشبختی که تو پست قبل صحبتشون شده بود! حسابی از همه تشکر کردن به خاطر دعاهایی که کردین واسه خوشبختی و عاقبت بخیری و سعادتمندیشون و از من خواستن که از همه شما تشکر کنم. من اینطوری تشکر خودمو ابراز میکنم: ممنون صدای پای بهار جان هم که کاملا به گوش رسیده حتما دیگه! اینجا که والا امروز تابستون بود!! خب٬ امروز توضیحی که مدتها پیش میخواستم بگمو میگم ... از همون اول که عکسمو گذاشته بودم تو وبلاگ٬ عده ای پرسیده بودن این چیه و هنوزم عده ای دیگه میپرسن و بعدها هم قطعا عده ای پیدا میشن که بپرسن! که این چیه گذاشتی! در جواب این عده از دوستان: والا عارضم به خدمتتون که بنده مدتی به شغل شریف دزدی مشغول بودم!!! ولی خارج از شوخی واسه مدت تقریبا ۲ ساعت دزد بودم به همراه ۱۰ نفر دیگه! اواخر تیرماه ۸۷ بود ... تولد دوست یکی از دوستان عزیز بود که این بنده خدا رو ما نه دیده بودیم و نه میشناختیمش! خلاصه خونه یکی از بچه ها رفتیم و گفتیم یه مراسمی بگیریم. گفتیم چی کار کنیم چی کار نکنیم٬ قرار شد به مناسبت تولد "امیر رضا" یه فیلم بسازیم که تو اون فیلم همه دزد باشیم الا ۳ نفر که نقش صاحبخونه رو داشتن. گروهه دزدا که ما بودیم باید طی یک سری عملیات سری و مخفیانه! وارد خونه میشدیم و محموله گرانقیمت و ارزشمندی که "کیک" نام داشت رو از محلی به نام "یخچال" با استفاده از "نقشه گنج" پیدا میکردیم و به سرقت میبردیم!! خلاصه عملیات دزدیدن کیک از تو یخچال کاملا با موفقیت همراه بود تا جاییکه بیچاره ی نگونبخت وارد معده های عزیزمون هم شد و بعدشم ...!! این از قضیه عکس٬ اما سوالی که مطرحه اینه٬ چرا؟!! چرا اینو اینجا گذاشتی؟! واسه اینکه اینطوری بگم که با کی طرف هستین!! (با یه دزد نه البته!!) میخواستم از این راه بگم که درسته این وبلاگ یه خورده (یه خورده البته!) شاید مذهبی باشه یا مذهبی به نظر بیاد ولی این دلیل نمیشه من آدم خشک و خیلی مذهبی باشم. بالاخره منم تو یه سن و سالیم که ... (که هیچی!) و جدای از سن و سال اصولا آدمیم که تو جمع خیلی شاد و سرزنده ام و تا میتونم بقیه رو میخندونم! همونطور که تو پست قبلی هم شاید خوندین٬ رقصم بلدیم! راستش از ۴ سالگی رقاص مجالس بودم تا امروز که شدیم ۲۱ ساله!!! البته مجلس داریم تا مجلسا! یه موقع بد برداشت نشه خواهشا چون منم یه چیزایی رو رعایت میکنم!!! القصه٬ سرتونم به درد آوردم شرمنده٬ خلاصه اینطوری بگم ما هم به اینجور تفریحات سالم! میپردازیم و هم امور مذهبی رو در حد اعتدال داریم در کنارش. (شایدم اون در کنار اینه٬ نمیدونم!!) پی نوشت: ۱) هر کی گفت من تو فیلم چه نقشی داشتم؟!! ۲) اینم از کیک ... !
ولی این کیک اون محموله ارزشمندی نیس که گفتم! این کیکیه که چند وقت پیش از رو هوس! خریدم و خوردیم که اتفاقا امشبم عین همین گرفتم یکی دیگه! ۳) چند تا عکس از بقیه دزدای عزیز! (ببخشین٬ دوستای عزیز میخواستم بگم!!!) هم میذارم ... ۴) جمع دوستانه ما متشکل از ۱۰-۱۲ نفره که از دبیرستان با هم موندیم٬ و واقعا جمع سالم و شاد و دوستانه ایه. دور هم جمع شدنامون همیشه لذت بخشه و واقعا تنوع روحیه خوبی محسوب میشه. گاهی اوقات که با هم میریم حرم (البته ممکنه با ۳ یا ۴ نفر ازونا یا حتی یکیشون باشه٬ شایدم تعداد بیشتری باشه٬ متفاوته هر دفعه!) خیلی حال میکنیم٬ مخصوصا شبای قدر امسال واقعا لذت بردیم٬ بعد مراسم حرم میومدیم خونه ما (خونه خالی و ...!) و سحری میخوردیم با هم و بعدشم لالا تا ۱۰-۱۱ صبح! ۵) امام حسین (ع): "عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند" میدونم هیچکس عاجز نیس! * جواب پی نوشت ۱: یکی از دو فیلمبردار!! نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
سالروز آغاز امامت حضرت مهدی موعود (عج) بر همگان مبارک امروز روز خیلی مهمیه واسه من، شروع آغاز زندگی مشترک کسی که مثه برادرم میدونمش: برادر عزیز و بزرگوارم، فرهاد جان: آغاز زندگی مشترک و شروع پیوند مقدس و آسمانیتان را از صمیم قلب تبریک عرض میکنم. آرزوی ... خوشبختی در همه لحظات زندگی سربلندی در تک تک مراحل زندگی و سعادتمندی در زندگی اخروی را برای شما و همسر عزیزتان دارم. مریم خانم گل، ضمن تبریک به مناسبت آغاز زندگی مشترک: از شما به دلیل حسن انتخابتون بسیار متشکریم! پی نوشت: 1) همیشه آرزومند آرزوهاتونم. 2) انشاالله همواره در سایه عنایات ویژه خدا، آقا علی بن موسی الرضا (ع) و آقا امام زمان (عج) باشید. 3) به حق این روز عزیز که سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر (عج) هست، همه چیزای خوبی که ممکنه تو زندگی کسی اتفاق بیفته رو واسه شما خواستارم!! (جمله بندی رو داشتی؟!! هر کی متوجه شد من چی گفتم لطفا به خودمم حالی کنه!!) (بعدا: حالا که فکر میکنم میبینم جمله م به اون شکل مشکلی نداره!!) 4) به نیت خوشبختی و سعادتمندیتون راس 10:30، 2 تا 2 رکعت نماز خوندم و قرآن. 5) الانم که خونه هیچکس نیس، چه بزن برقصی تنهایی با اهل و عیال! راه انداختم!! اوه اوه، انقد حال میده که نگو!! " ... ماشالاااااااااااااااااااا، حالا دستاااااااااااااااااااااااا، اوووووووووووووو ..." !!! 6) حالا بندریش کن!! 7) خدایا قسمت همه جوونا بکن! (در ضمن من جوون نیستم! باز نیاین بگین ایشالا نوبت خودت شه!!) 8) شرمنده، رقص دارم، باید برم زودتر!! 9) باور کنین نمیدونم این آهنگا از کجا اومده تو این کامپیوتر!! ها یادم اومد: خودم قبلنا ریختم!! 10) واسه این عروس داماد عزیز ما و همه جوونایی که زندگی مشترکشونو آغاز میکنن دعا کنین. نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
یک خبر خیلی فوری ... ... Breaking News
ای کسانی که میتوانید٬ حتما روزنامه خراسان امروز٬ مورخ پانزدهم اسفندماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت را تهیه کنید٬ و صفحه اول ویژه نامه محبوب آن٬ "جیم" را حتما با دقت نگاه بفرمایید! شادومادی که در حلقه سمت راست تصویر مشاهده مینمایید کسی نیست جز ... ! خواننده های عزیز٬ بقیه مطلب رو همونجا ببینین٬ بخونین٬ لذت ببرین!! پی نوشت: ۱) اگه نتونستین٬ نخواستین٬ حال نداشتین و ...! جیم رو تهیه کنید٬ میتونید اونو از اینجا دانلود کنین: http://www.khorasannews.com/jim.aspx ۲) اگه نتونستین٬ نخواستین٬ حال نداشتین و ...! دانلود کنین٬ بگین تا خودم اینجا بذارم عکسشو. ۳) باور بفرمایید بنده با عروس خانم هیچ نسبتی ندارم!! به جان خودم قسم!! خدا بخیر کنه!! ۴) ... و در نهایت هیچ کس رو از دعای خیرتون محروم نکنین.
شهادت جانگداز یازدهمین ستاره تابناک آسمان امامت و ولایت٬ امام غریب سامرا٬ پدر بزرگوار حضرت ولی عصر (عج)٬ حضرت امام حسن عسگری (ع) رو خدمت همه عاشقان و دلشیفتگان حضرتش تسلیت عرض مینماییم.
سالروز عیدالزهرا و شروع امامت مهدی موعود (عج) مبارک باد
** فردا یه پست خاص داریم! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
خوب٬ خوش٬ سالم٬ سلامت٬ لبخند به لب٬ راضی٬ موفق٬ ثروتمند٬ هستین که انشاالله؟! پریشب (۱۲/۱۲): من سر سفره شام: اگه شما ۱۰۰٪ راضی نباشین من اصلا راضی به رفتن نیستم. بابا مشغول برداشتن یه لقمه!: ... سکوت٬ سکوت رضایت بود. خدا رو شکر ... و من واسه اولین قراره راهی شم ... هم خودش خوبه٬ هم ازون بهتر نزدیکتر شدن به اونجاهایه! حتی واسه ۲ قدم٬ اگرچه همیشه میگم فاصله فیزیکی خیلی مطرح نیس٬ ولی خب دیگه گیر ندین!! پی نوشت: ۱) ۲۳-۲۹: آقا از همین الان مرخصی رد کردم واسه اون موقع! ۲) خدایا بودن تو حرم اقاجون در لحظه سال نو رو قسمت همه کن ۳) اگه باران گرفت٬ دعایی هم به حال بیابان بکنید ... (البته ته تصویر دریا رو مشاهده میکنین!!!) نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
عزاداریهاتون قبول درگاه حق. خوب و خوش و سالم و سلامت هستین انشاالله؟ رو به راهین همه جوره؟ خب٬ خدا رو شکر. تا حالا شده آرزویی تقریبا محال و بعید داشته باشین و تنها بعد چند لحظه بهش برسین؟! بذارین اینطوری تعریف کنم: میخواستم اولین پستی که میذارم اینجا بعد این ایام یه آگهی تبلیغاتی باشه!! آره٬ آگهی تبلیغاتی! میخواستم بنویسم: به حداقل یکی از خواهران مجرد! دم بخت و غیر دم بخت! نیاز داریم! از متقاضیان تقاضا میشود تا با فرستادن مشخصات کامل خود که شامل میزان دین و ایمان!٬ سن٬ قد٬ وزن٬ سایزهای مختلف!٬ خصوصیات اخلاقی و رفتاری٬ شماره و آدرس! و ... به Email یا آدرس پستی اینجانب، منتظر جواب بمانند!! ولی حالا مینویسم: نخواستیم!! درخواست شما! قبل از ارسال رد شده و جوابی منفی دارد! پس لطفا به خود زحمت نوشتن رزومه تان را ندهید و از ارسال آن برای ما خودداری نمایید! مشکل ما بدون داشتن شما! حل شد. ما خدایی داریم که از همه مشکلاتمان بزرگتر است! اصلا چرا اینطوری میگم؟!! واستین اصل قضیه رو تعریف کنم واستون: والا راستیتش٬ از شما پنهون نباشه٬ ما آرزومون این بود: "خادم حرم آقاجون شدن" با پرس و جوهایی که تو این چند روز از بقیه خدام عزیز داشتم به این نتیجه رسیدم که این آرزوی ما٬ اگه ۱۰۰٪ محال نباشه٬ دیگه حتما ۱۲۰٪ محاله!! چرا؟! واسه اینکه: یه سری شروطی داره که نه الان که شاید تا ابدالدهر واسه من حقیر محقق نشه من جمله امر خطیر ...!! (چیه؟! چه خبرته؟! چرا برداشت بر میکنی؟ فکرت چقد منحرفه!! بابا منظورم چیز دیگه ای بود از امر خطیر! صبر کن تا بگم!) ... امر خطیر داشتن مدرک لیسانس! و همچنین داشتن عمری حداقل تا ۱۵-۲۰ سال دیگه!! و در نهایت هم خانم!!!!! بله باید مزدوج باشی و هیچ راهی هم نداره٬ یعنی پارتی مارتی هم خبری نیس٬ تا متاهل نباشی (که شرط اصلیم هست!!) از خادم شدن خبری نیست! و ضمنا نزدیک ۲۵۰۰۰ نفر هم تو نوبتن و ثبتنام کردن!! (حالا ۲۰ سال تو نوبت موندنو میتونیم تحمل کنیم ولی متاهل شدن ...؟!!) خلاصه با دلی پر از اندوه و ناامیدی یه روز صبح (۵شنبه ۸/۱۲/٬۸۷ساعت ۵:۴۰ صبح) که از تو رواق امام خمینی میومدم بیرون دیدم ۲ تا جوون که روپوش سفیدی پوشیدن و خادمن٬ چند بسته لیوان به دست دارن رد میشن. همین که شنیدم یکی از اونا گفت: همین بردن این لیوانا چقد سخته! سریع رفتم جلو گفتم: آقا پس ما چی کاره ایم اینجا! خلاصه ۲ بسته ازش گرفتم و از اون یکی هم کاپشنشو گرفتم و راه افتادیم سمت صحن دیگه ای. تو راه صحبت کردم باهاشون که چه جوری سعادت خادم شدنو داشتن تا اینکه رسیدیم به چادری که تو اون صحن واسه چایی دادن به زوار آقاجون بنا شده بود. (تو صحن رضوی هم چادر بود٬ ولی من نمیدونستم بازم هست غیر اون یکی. ضمنا اول فکر کردم این لیوانا واسه آب خوردنه). همین که بسته های لیوانو رو پیشخوان گذاشتم یکی از اون بندگان خدا گفت: آقا شما بیکارین؟ میتونین وایسین و یه خورده کمک کنین؟! منم که از خدا خواسته٬ سریع گفتم: بـــــــــله، چرا که نه؟! با کمال میل. سریع رفتم تو از پشت چادرو اون آقا هم یه روپوش سفید داد تا تنم کنم و منم مشغول چایی ریختن واسه زوار آقاجون شدم. لیوانا رو میچیدن تو سینی٬ من و ۳-۴ نفر دیگه هم مشغول چایی ریختن. ۲ نفر کتریایه ما رو پر میکردن. ۲-۳ نفر هم سر ۳-۴ تا دیگ خیلی بزرگ بودن که داشتن آبو میجوشوندن تو اونا. خلاصه نمیدونین چه حس و حالی داشتم من. کلا تو یه دنیایی کاملا متفاوت با دنیایی که توش زندگی کردم تا الان. هرچی زمان رد میشد جمعیت بیشتری میومدن واسه چایی خوردن. در ضمن چایی شیرین بود. اگرچه هرکی میومد میگفت سلام٬ صبح بخیر٬ خسته نباشین٬ خدا قوت٬ خدا خیرتون بده٬ اجرتون با امام رضا٬ التماس دعا و ... ولی من که خدایی تو یه دنیایه دیگه بودم. هیچی واسم مهم نبود. یه عشقه دیگه. یه حسی که ... نمیتونم توضیح بدم! عاجزم از توضیحش! پس شرمنده. باید بود تا درک کرد. خلاصه این آقای مهربون این بار هم منو مورد لطف و عنایت بی پایان خودش قرار داد و کاری که مدتها بود آرزوش تو وجودم ناجور رخنه کرده بودو ردیف کرد واسم حتی واسه ۱ ساعت و نیم. ساعت ۷:۲۰ بود که مجبورم کردن! برم. چون نیروهای خودشون که واسه استراحت رفته بودن٬ اومده بودن و به روپوش احتیاج داشتن! پی نوشت: ۱) ۳ شب رویایی رو تو حرم گذروندم به لطف آقاجون و کمک خدا. ۲) شک نکنین! همه تونو بدون استثنا خیلی دعا کردم. ۳) وقتی اونجا بودم (تو چادر) فقط یه چیز تو ذهنم نقش بسته بود٬ یه واژه٬ اونم این بود: " ساقی رضوان " (که اتفاقا سرکار خانم ساقی رضوان هم یکی از خواننده های اینجان!) ۴) قالب چند روزی عزادار بود، واسه همین لباس مشکی تنش کرده بودم! 5) جدی باورتون نشه میخواستم متاهل کنم خودمو ها!!! آدمای زودباور اینجا زیاد پیدا میشن!!!!! ما خیلی کوشولوییم واسه این حرفا! ۶) این شعری هم که شنیدین (احتمالا) به نظرم جالب و قشنگ اومد، واسه همین گذاشتمش اینجا. اگه نشنیدین میتونین اسپیکرتونو روشن کنین و دکمه Play رو فشار بدین. ۷) این چند روز: حرم آقاجون = مدینه + کربلا + خود مشهد! ۸) در نهایت هم چند تا عکس میذارم و از همه مون التماس دعا دارم. خدا یار و نگهدارمون :-) جای مخصوص و همیشگی من! نمیدونم کانال ۳ برنامه داشت واسه اون شبا دیدن برنامه رو یا نه٬ ولی محل پخشه اون برنامه اینجا بود: صحن انقلاب٬ روبروی گنبد مطهر آقا امام رضا (ع)
توضیحاتی در مورد پست قبل: نمیدونم متوجه شدین قالبو تمام مشکی کرده بودم یا نه؟ در عین حال به خاطر عزاداریا قالب اینجا کاملا سیاه شده بود و بدونه حرفای اضافه و عکس خودم. و فقط هم همون یه پست اونجا بود. هیچ حرفی هم نزدم٬ حتی یک کلمه، واسه اینکه جایی واسه حرف زدن نمونده بود٬ شهادت آقاجون بود و حرفی نمیشد گفت اگرچه به وسعت همه زمین و آسمانها حرف واسه گفتن هست. ولی حالا همه چی به حالت قبل برگشته ...
نوشته شده در تاريخ جمعه نهم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
ببخشید وقت بسیار اندکه واسه من در حال حاضر. سریع باید یه ناهاری بخوریم و بریم سمت حرم و هیئتمون. خیلی تسلیت میگم این ایامو اول به ولی نعمتمون آقا علی بن موسی الرضا (ع) و امام زمان (عج) و بعد به همه مسلمانان و مخصوصا شیعیان جهان.
پی نوشت: ۱) امشب تا صبح قراره بمونیم تو حرمش. ۲) ۲ تا عکس اولی رو پسرعمه عزیزم٬ حاج حسین آقا که تابستون با خانمش رفته بود (دانشجویی) گرفته بود٬ که منم گذاشتم اینجا. ۳) آهنگ وبلاگ شد تیتراژ پایانی سریال امام رضا (ع) با صدای آقای محمد اصفهانی. ۴) خیلی التماس دعا نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
سلام
حال و حول مقدمه چینی رو ندارم همیشه٬ مثه الان٬ پس یه راس میریم سر اصل مطلب: تا حالا اینطوری شدی؟ چند بار؟ ۱؟ ۲؟ ۱۰؟ ... ۱۰۰۰؟ n بار؟! اصن از چی دارم حرف میزنم؟ میگم اینطوری شدی ینی چطوری شدی؟! گرفتی؟! دندون رو جیگرت بذار یه لحظه! میفهمی الان!
- تا حالا شده در طلب خواستن یا داشتن چیزی یا کسی بسوزی؟ - تا حالا شده ببینی کسی به کمکی نیاز داره ولی کاری از دستت برنیاد و بسوزی؟ - تا حالا شده کسی رو ببینی که داره راهُ اشتباهی میره و تو هم هرچی میگی فایده نداره و بسوزی؟
*آتیشی که در جهان مادی وجود داره در برابر آتیشی که در جهان معنوی وجود داره مثه گلستانه! سرد و خنک!! پی نوشت: ۱) عزیزم بینهایت بار شکرت میکنم و بینهایت بار ممنونتم ولی مطمئن باش من نمیرم از اینجا تا زمانیکه بقیع و بین الحرمین رو نبینم ۲) بچه هایی تقریبا معصوم که به خاطر اعتیاد افرادی که اسم والد یا والده رو یدک میکشن مثه سیگار دود میشن و میرن هوا ۳) حجاب٬ هم واسه پسرا و هم واسه دخترا -- ۴) آهای شمایی که همه طول عمرتون اونجایین٬ یه جورایی حسودیم میشه بهتون ۵) شب جمعه همه بدون استثنا مثه همیشه دعا کردن و نماز خوندن پیش آقاجون. زیارت همه تون قبول. از اینجا بهتون ۲ بار زنگ زدم٬ ولی متاسفانه برنداشتین! از روزی که نوشتین از تو صحن مسجد گوهرشاد سلام بدم به آقاجون٬ تا حالا ۵-۶ بار این کارُ کردم٬ مثه امشب ۶) ببخشین اگه ادبیات به کار برده شده یه مقدار تند و تیز بود امشب! امیدواریم به کسی برنخوره! ۷) الان هفتمین روز هفته٬ ینی "جمعه" اس. دعا دعا دعا٬ واسه ظهور٬ واسه شفا٬ واسه رفع! اللهم عجل لولیک الفرج
* آهنگ وبلاگ هم که عوض شد و اما دلیلش: ۱) علاقه فوق العاده زیادم به این آهنگ ۲) شعر فوق العاده حضرت مولانا و صدای آقای عصار هماهنگی مثال زدنی رو دارن با هم ۳) تنوع نوشته شده در تاريخ جمعه دوم اسفند 1387 توسط غلام آقاجون
![]() السلام علیک یا شمس الشموس ...
|