تبليغاتX
دوست دارم آقاجون، نگام میکنی؟...



سلام

آقای دکتر سلام

آقای وزیر

آقای نماینده

آقای فرمانده

سلام

میخواستم شهادتتون رو اول به حضرت ولی عصر (عج) و روح بزرگ امام راحل و شهدا و جانبازان و آزادگان و ایثارگران و خانواده تون و مردم و خودم و در نهایت خودتون تبریک عرض کنم٬ همین.

پس:

شهادتتون مبارک ...


پی نوشت:

۱) سلام٬ ولی اینبار به شماها!

۲) امروز سالروز شهادت مردیه که واقعا مرد بود! مردانه زندگی کرد و مردانه تر شهید شد ...

۳) شهید دکتر مصطفی چمران

۴) یادش بخیر دهلاویه ...

۵) خدا نگهدار همه مون تا بعد ...


ساعت ۲:۴۰ ظهر:

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دارم دیوانه میشم ...

خونتو آتیش زدن

شوهر یه خانمو جلو چشه خانومه دارن میزنن

یه دختر خانمی که از یه سرباز که رو زمینه داره محافظت میکنه و جفتشون دارن کتک میخورن

یه سربازو انداختن رو زمین و ۲۰ نفر ریختن دورش و دارن میزنن

دیروز ۱۰ نفر کشتن و ۱۰۰ نفر زخمی کردن

چرا دستور تیر نمیدن اینا؟

بکشین این .... رو

انقد عصبانی هستم که ...

لعنتیا برین گمشین بیروووووووووووووووووووووووووووووووون

همه این آتیشا به خاطر کارای شما بود آقای مثلا محترم

خاک تو سرتون

توهین به رهبری که کردین

مردمو که به خاک و خون کشیدین

اما حالا دیگه نوبت خودتونه به همین زودیا

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد ...

 

اللهم عجل لولیک الفرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررج

* اخبار ساعت ۲ کانال ۱ داشت تصاویر دیروز تهرانو نشون میداد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون

سلام

انشاالله خوبین

بی مقدمه:

به بــــــــــه ...

دقیقا همون انتظاری که از یه رهبر فوق العاده تیزهوش و آماده و نترس و شجاع و از همه مهمتر مسلمون داری برآورده شد ...

نماز جمعه این هفته تهران که به طور مستقیم از شبکه اول سیما پخش شد لحظاتی پیش به پایان رسید.

صحبتایی که آقا مطرح کردن رو با دقت هر چه بیشتر گوش دادم و با تموم وجود لذت بردم و به خودم بالیدم که چنین رهبری داریم.


پی نوشت:

۱)

ای رهبر آزاده                آماده ایم آماده

۲) خدایا منو ببخش ...

۳) خدایا تو رو به آقاجون و آقا امام زمان قسم میدم که اونا رو مطلع نکنی این بار ...

۴) قول شرف میدم که از قول قبلی بهتر باشه ...

۵) التماس دعای خیلی زیاد ...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون
مادر عزیز:

سلام ...

دوست داشتم قلمم را به تو می‏دادم و بیداریم را به ماه!

امشب هم مثل تمام شب‏ها به تو می‏اندیشم؛ به تو ای معنای من، ای مادر!

از دیروز می‏گویم که دست‏های تو را می‏بوسیدم و تنها واژه آشنای اشعارم، مادر بود! از دیروز می‏گویم؛ از روزهایی که نان‏ها تازه بودند و احساس‏ها قشنگ! غزل‏ها پرشور و دل‏ها مهربان!

بهارها همیشگی بودند و تبسّم‏های مادر، زیباترین شعر روزگار بود!

دوست داشتم قلمم را به تو می‏دادم و بیداریم را به ماه!

امشب هم مثل تمام شب‏ها به تو می‏اندیشم؛ به تو که مهربان‏ترین هدیه خداوندی و دلت، ضمیر سبب ساز بهشت است!

و من بهشت را در ژرفای نگاه مهربانت، همیشه می‏بینم؛ مثل باران، مثل دریا، مثل آب!

با عطر عاطفه همراه می‏شوی و بر افق نگاهم می‏تابی و من، غرق در بوی سیب، تو را می‏خوانم؛ تو را ای تمام آرزوهای قشنگ و ساده من، مادر!...

هنوز هم دوست دارم قلمم را به تو بدهم و نگاهم را به آب!

ای تمام من! چقدر شبیه دریایی!

انگار خداوند تو را نردبان معراج قرار داد؛ نردبانی که نور عصمتش، رشک حوریان را بر می‏انگیزد!

نردبانی که برای پروازهای آسمانی، آغاز معرفتی پایان‏ناپذیر است.

مادر، آشناترین واژه «مهربانی» در عرش الهی است و نام آشنای تمام انسان‏ها!

مادر، نامی است که می‏شود عمری به او پناه برد و خستگی روزانه را در سایه نگاهش به فراموشی سپرد.

مادر، تکرار آهنگین عشق و عاطفه، مهر و ایمان و... و مادر یعنی: حیات.

از طرف کسی که عاشقانه دوستتان دارد

مادر عزیز، روزت مبارک ...


پی نوشت:

۱) روز مادر بر همه مادران حال و آینده مبارک ...

۲) بلاگفا چند روزیه که لااقل واسه من یکی خیلی قاطه! همش میزنه: Service Unavailable

۳) متاسفم واسه شلوغیا ...

۴) اللهم عجل لولیک الفرج ...


۷ کشته - تخریب و آسیب رسانی به اموال عمومی - حمله به پاسگاه نیروی انتظامی به قصد تصرف و ...

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون
سلام

با این وضعیت٬ فقط: اللهم عجل لولیک الفرج ...

نشان افتخار ...
رای دهم٬ انتخاب دهم
زوج خوشبخت و کم شانس!

پی نوشت:

۱) ۸۸/۳/۲۲ ...

۲) اگه ببینم عکس اولی داره سر صدا میکنه خاموشش میکنم!! (* گفتم که گفته باشم!)

۳) قدمی کوچک برای سربلندی نظام در برابر دشمنان ...

۴) عکس سوم رو بعد رای دادن٬ تازه فهمیدم!

۵) خداوند صبر جمیلی به اون زوج خوشبخت عطا کنه که رفتن تو صف به اون طویلی!

۶) مکان رای گیری: مسجد محله!

۷) ضمنا قبل عکس از برگه رای٬ از مسئول حوزه اجازه گرفتم! (تا احیانا مرتکب جرمی نشده باشم!)

۸) یا علی ابن موسی الرضا (ع) ...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون
سلام!

این روزا خیلی از افرادی که با من آشنان و تا الان نمیدونن که به کی میخوام رای بدم دقیقا! (خودمم دقیق نمیدونم والا!!) این جمله معروفو میپرسن ازم!

منم میمونم! چی جواب بدم ...

دیشب بنده خدایی میگفت که من به امام زمان (عج) رای میدم! با خودم گفتم ایول چه فکر بکریه! خیلی عالیه! پس تصمیم گرفتم رو این کاندیدا هم فکر کنم!!

خدایا ...

چرا مملکت وله تا این حد؟

چرا به خاطر ۴ تا رای٬ به خاطر کسب قدرت٬ مثله مرغ و خروس به جون هم افتادن/افتادیم؟!

چرا عده زیادی از مردم تا این حد عقده ای بودن و هستن که تا یه فرصتی دس داده اینطوری عقده گشایی میکنن و آبروی مملکت و نظام که هیچی! آبروی اسلام رو دارن میبرن؟

 

متاسفم واستون ...

متاسفم واسه کاندیدا

متاسفم واسه همون عده از مردم

متاسفم واسه خودم

 

خیلی دلم پره از این جماعت به خاطر این کاراشون ...

 

روی صحبتم با هیچ کدوم از آقایون! نیست ...

نمیشد به خاطر بالا اومدن خودشون همو تخریب نکنن؟

نمیشد فقط به برنامه های خودشون بپردازن؟ در حالیکه به همه چی (حتی زن و بچه و ناموس هم!) پرداختن جز اینکه اگه بیان و به این پست برسن و فرضا رئیس جمهور بشن میخوان چی کار کنن؟

حرفاشون باعث خوشحالیه دشمنای عوضی شده! خجالت آوره٬ خجالت که چه عرض کنم ...

به قول امیرالمومنین(ع) اگه کسی بمیره حق داره!

 

اگه کسی یه ذره هم با من آشنا باشه از دور٬ میدونه که از سیاست اصلا خوشم نمیاد.

این حرفایی هم که گفتم اصلا ربطی به سیاست نداشت٬ مربوط به انسانیته٬ اِرق! (عِرق! عِرغ! اِرغ!) ملیه٬ وطن دوستیه٬ از اینا گذشته اسلام دوستیه ...

 

اینو ببین! ...

دستبند سبز و درخت سبز و بادکنک سبز و لابد ... سبزُ و ... بقیه چیزایی که سبزن!

یا همینطور پرچم ایرانی که "لا اله الی الله" نداره ...

یا همینطور رنگ زرد و بنفش!!

خدایا ...

به دادمون برس ...


پی نوشت:

۱) ایران:

آزاد باش ولی اسلامی هم باش ...

با جنبه هم باش! ...

۲) کشف حجاب ... بزن و برقص ... قاطی پاتی شدن دخترا و پسرا به این شکل ... سوء استفاده های بینهایت! ... 

همه اینا به خاطر انتخابات تو یه مملکت اسلامی؟!! با عقل جوره واقعا؟!!

جمع کنین کاسه کوزه تونو عقده ای ها!!

۳) یا مهدی جان بیا که ...

نمیدونم؟! شایدم باید بگیم نیا که وضعیت خیلی خجالت آوره٬ خیلی وقیحه ...

۴) بخش اصلی تازه از اینجا به بعد شروع میشه ولی قبلش:

۵) التماس دعا واسه همه کس و همه چی و خدانگهدار ...


بخش اصلی:

لطفا اسپیکر (بلندگو! (پارسی! را پاس بداریم) ) تون رو روشن کنین:

 

آرامشم را در تو جویم ای وسعت سبز

نجوای خود را با تو گویم ای فرصت سبز

ای دشتهایت ارغوانی ای گلشن راز

با لاله هایت می توانی باشی سرافراز

ای سرزمین آسمانی ای کشور عشق

نامت بلند و جاودانی در دفتر عشق

مردان تو در استقامت مثل دماوند

در پاکی روح و کرامت مانند اروند

* آرزو ...

** عاشقتم! ...

*** این آهنگُ شعرُ صدا رو خیلی دوس دارم ...

**** خواننده: حمید غلامعلی

***** شاعر: سهیل محمودی

****** آهنگساز: شادمهر عقیلی


گمنامی ...

غریبی ...

تنهایی ...

با چه هدفی رفتی و حالا ...

خدایا.


* همه عکسهایی که تو این پست دیدین ماله همین سفر اخیره که بعدا نیمچه سفرنامه شو مینویسم!

اولی: کرج (عظیمیه - میدون بعثت)

دومی: کرج (عظیمیه - بام کرج)

سومی: !

چهارمی: تهران (بهشت زهرا - مزار شهدای گم...٬ با نام و نشان)! (گمنام نیستن٬ لااقل واسه من ...)


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


پی نوشت:

۱) انشاالله که همگی خوب و خوش و خرم هستین و داغ! در فضای سوزان تبلیغات!!

۲) بعد یک هفته از سفر بسیـــــــــــــــــــــــار بسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار پربار تهرن-کرج-قم-شهرری برگشتم!!

۳) دعاگوی همگی بودم در اماکن زیارتی

۴) دیدار بسیـــــــــــــــــــــار جذابی داشتم با حاج آقا، همین سید خودمونو میگم که همیشه لطف دارن نسبت به من

۵) دعوا نکنین سر سوغاتیا! بهترینا رو واسه همه آوردم! تو نیمچه سفرنامه میگم!!!

6) یک پست مثلا انتخاباتیم میذارم تا قبل جمعه!

7) پست انتهاییه سفرنام جنوب هم به روی چشم!

8) جواب کامنتها هم در اولین فرصت

9) یا جواد الائمه ...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون

سلام

 

انشاالله که خوب و خوشین

 

ساعت ۵ امتحان ...

آقاجون ...

جمع و جور وسایل ...

راه آهن و حرکت.

 

ساعت ۲۲:۳۰ بلیط دارم واسه تهران٬ برگشتنم با خداس! یا یکشنبه یا دوشنبه احتمالا.


پی نوشت:

۱) ۱۴ خرداد حرم امام؟! شاید!

۲) یا علی ابن موسی الرضا

۳) اگرچه از اونجا هم جواب کامنتا رو میدم ولی ...

خدانگهدارمون


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون
سلام

انشاالله عزاداری همه در غم مادرمون قبول خدا و رسول و دخت عزیزشون ...

آه ...

آخرین قسمتیه که با این سفرنامه در خدمتتونم ...

البته بعد این٬ یه پست خاص هم در رابطه با سفرنامه قرار میدم احتمالا.

پس دلتنگیام بمونه واسه اون موقع!

واسه عزیزانی که در قسمت آخر همراه ما شدن!:

 مقدمه

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم


از شلمچه که راه افتادیم٬ وسطای راه یه جایی واسه نماز واستادیم که ایستگاه صلواتی بود. اصولا دوس ندارم تو این جور سفرا (و کلا هر سفری!) خیلی سوغاتی بگیرم و این حرفا. فقط من باب این که یه چیز متبرکی از این مناطق به نزدیکام بدم چندتایی جاسوئیچی که مزین به آیاتی از قرآن و نام ائمه معصوم (ع) و حضرت زینب (س) بود گرفتم.

نماز خوندیم با هم و راه افتادیم سمت جایی به نام "معراج شهدا".

شهدایی که تازه و طی عملیات تفحص پیدا شده اند (البته منظور فقط استخوناشونه٬ بدون پلاک) و گمنام هستند رو میارن اینجا. آخرین شهدایی که پیدا شده بودن مربوط بودند به تاریخ ۸۷/۱۲/۱۸ . یعنی دقیقا ۹ روز قبل.

همونجا بعد خوندن روضه کنار محل قرارگیری شهدا٬ شام خوردیم و بعد شام راه خودمونو به سمت قم ادامه دادیم که اون موقع ساعت ۲۳ روز سه شنبه ۲۷/۱۲ بود. دیگه اومدیم و تو اتوبوس خوابیدیم. البته من تقریبا ۵-۴ باری بیدار شدم به فاصله هر ۱ ساعت. همه بچه خواب بودن٬ به هر حال وظیفه حکم میکرد حواسم جمع تر باشه. البته خدایی راننده های خیلی مسلطی داشتیم. ۶ راننده که هر اتوبوس میشه ۲ راننده. البته متوجه شدم ۳ از بچه ها (که مسئول بودند) با هم یه برنامه ای گذاشته بودن که هر ۳ ساعت یه نفرشون بیدار باشند.

خلاصه ۵:۲۰ روز چهارشنبه (۲۸/۱۲) در شهر معمولان واسه نماز واستادیم.

الان که ۶:۰۳ شده و ما هنوز راه نیفتادیم.

دمای بیرون الان که ساعت ۶:۲۶   :   ۳۰c

  "     داخل    "      "      "       "      :   ۱۷۰c

رفتیم تا رسیدیم به خرم آباد. بر خلاف تصورم شهر خیلی قشنگیه. حدود ۱ ساعت واستادیم واسه WC و استراحت. اصولا تو این سفر خیلی با خیال راحت رفتیم طول مسیرُ. توقف های زیاد و طولانی.

یه کم خوابیدم تو راه. ساعت ۱۰:۴۵ رسیدیم بروجرد. (البته من ۱۰:۵۵ از خواب بیدار شدم) الان ساعت ۱۳:۳۰ دقیقا و ما هنوز بروجردیم!!!!

یکی از بچه های اتوبوس ۱ حالش بد میشه. میبرنش دکتر و سرم (یکی از بچه های اتوبوس خودمونم حال خوشی نداشته و سرم زده) در نتیجه چون طول کشیده قرار بر این میشه که واسه نماز که ۱۲:۳۰ اذانه و نهار هم توقف کنیم! همین جا.

دیروز عصر از شلمچه که راه افتادیم گفتیم لابد تا ۷-۶ صبح نهایتا می رسیم قم!

ولی الان ۱۳:۳۵ شده و ما هنوز بروجردیم. این طور که از یکی از اهالی اینجا سوال کردم٬ از اینجا تا قم ۲۴۰ کیلومتره که حداقل ۳:۳۰ دقیقه راهه تا اونجا. یعنی حداقل ۶ اونجا می رسیم با این وضع حرکت کردن ما!!

الان (۱۳:۴۱) مامان زنگ زد گفت وسایلُ جمع کردن٬ منتظر بابا هستن تا راه بیفتن و برن. ایشالا به سلامتی. (میخواستن برن شهرستان (گرمه٬ تو پستای قبل به صورت مختصر یه چیزایی ازش گفتم))

* این نکته رو تا ابدالدهر به خاطر مبارک بسپارین! : به رش نیس به ریشه اس!

(همون لحظه یه چیزی شد که مجبور شدم اینُ بنویسم!)


الان ۲۰:۵۰ - بالاخره ۵:۳۰ رسیدیم قم! که البته تا وارد حرم کریمه ی اهل بیت٬ خواهر آقاجون٬ حضرت معصومه (س) شدیم ساعت ۶:۳۰ بود. قضیه توقف های بیجا و طولانی کماکان ادامه داشت. به علت کمبود شدید باتری! فقط ۳ تا عکس گرفتم از اونجا که میبینین.

خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم و واقعا یادم رفته بود چه جوری بود اینجا.

خیلی گنبد خوشگلی داره

نازٍه ناز - عین گنبد آقاجون فقط دخترونش. ووووی چه باحال بود!!

چند بسته سوهان هم واسه اقوام گرفتیم جهت خالی نبودن عریضه (هرچند چه هدیه ای بهتر از خودم واسشون!)

ساعت ۲۱:۰۵ جرکت کردیم رسما سمت مشهد!


برنامه های فرهنگی جالبی در طول مسیر سفر داشتیم. یکی از اونا که در واقع آخرینش هم محسوب میشد نامه ای از شهدا به ما بود که به صورت دلنوشته توسط بچه ها نوشنه میشد. یکی یکی بچه ها خوندن (اونایی که اسماشون معلوم بود) و گروه مستند سازی هم مشغول فیلبرداری از اونا.

حالا که داریم به آخر سفر نزدیک و نزدیکتر میشیم غم بزرگی تو دله بچه هاس که کاملا مشهوده و از چشاشون قابل دیدنه.

ساعت ۲۲:۱۵ و ما وسط آزادراه قم - تهرانیم.


رسیدیم مرقد امام - یه زیارتی کردیم. حالام ساعت ۰۰:۰۰ سحرگاه پنجشنبه ۲۹/۱۲ .
خوابیدیم تا ...

واسه نماز به زور رسیدیم به مسجدی قبل دامغان - آخه بعد سمنان ظاهرا مسجدی هم نبوده تا یکی که تقریبا ۱۰ دقیقه قبل قضا شدن نماز رسیدیم که البته بسیار شلوغ بود. الان ۶:۱۳ شده.


تو راه صبحانه خوردیم و بعدش اتوبوس (البته قسمت اعظمش) ۲ تیم شدیم و مشاعره شروع شد. حاجی از تیم دیگه بود. خیلی مسخره بازیه! (آخه دقیقا همون موقع که داشتم مینوشتم حسابی میخندیدیم!) الان ۸:۳۰ . بچه ها ابیاتی میخونن که آدم واقعا به وجد میاد. مخصوصا اونایی که در مدح و ستایش خدا و ائمه است.


ساعت شد ۱۰:۱۰ - الان مشاعره تموم شد!!

بیشتر از ۲ ساعت این مشاعره ادامه داشت. سر من یکی که داره میره!


بعد سبزوار واسه WC و نماز واستادیم.

اتفاق خاصی نیفتاد. ساعت ۱۴:۴۷ رسیدیم مشهد یعنی از عوارضی آزادراه باغچه - مشهد رد شدیم اینور!

خداحافظی و روبوسی بچه ها در نوع خودش خیلی جالب بود. حلالیت میطلبیدن طفلیا ولی من میدونم همه از هم راضی هستیم.

سریع باید برم خونه - تمیز کاری! استراحت! یه لقمه نون! حرم و دعای کمیل (واااااای چه حالی میده)

فردا هم که عیده. ۲۴ ساعت و چند دقیقه بیشتر به لحظه ی تحویل سال نو نمونده. یه عده دارن پیاده میشن کم کم. (یه عده از بچه ها ترمینال مشهد پیاده شدن تا برن خونه شون. مقصد اتوبوس دانشگاه بود). من فلکه پارک باید پیاده شم و از اونجا یه تاکسی بگیرم و سریع برم خونه.

اگه بدی دیدین از من٬ حلالم کنید. انشاالله از همین کار بینهایت ناچیزی که کردم اول خدا و ائمه و بعدم شهدا و در نهایت شما خوانندگان عزیز راضی باشین.

التماس دعا و بر خلاف بقیه موارد:

آغاز ...              


پی نوشت:

۱) تمام!

۲) به همین سادگی ...

۳) حرفای تکمیلیم واسه سفرنامه بمونه واسه پست بعد.

۴) شرمنده که سرتونو درد آوردم دیگه. آخریش بود! خلاص!

۵) محتاج لحظه لحظه دعای شما عزیزان ...


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون
السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده




پی نوشت:
1) ...
2) دارم میرم واسه عرض تسلیت خدمت ...

خدمت پسر مادرم ...

شهادت مادرمون، خانم فاطمه زهرا (س) بر همه مون تسلیت ...


اسپیکرا روشن ...

یا نرو یا منم با خودت ببر

ای كه به نام تو زده بیرق عشقش خدا

ز خاك روی چادرت سرشته خاك كربلا

باور حیدر نمیشه میری برای همیشه

سینه شوهرت علی زبونه های آتیشه

به دور تو شمس و قمر برای حیدر تو سپر

روح خدا روی زمین چه زود می خوای بری سفر

یا نرو یا منم با خودت ببر

نگاه زینب به نگات سر می زاره به روی پات

به زیر لب همش میگه من بمیرم مادر برات

خونه سرای ماتمه كار علی فقط غمه

همش میگه خدا ببین قامت یاس من خمه

خورشید روی بوم شدی هستی من تموم شدی

بهار عمر من بودی ببین چه زود خزون شدی

با رفتنت خنده به من حروم میشه

بدون كه كار حیدرت تموم میشه

دل علی اسیر اون نگاه تو

بگو به من كه چی بوده گناه تو

به دور تو شمس و قمر برای حیدر تو سپر

روح خدا روی زمین چه زود می خوای بری سفر

یا نرو یا منم با خودت ببر

دلبرتو جا نذاری رو قلب من پا نذاری

بین تموم دشمنا حیدر تنها نذاری

خمیده تر شدی زماه آسمون

مزار تو نشونه ای ای بی نشون

قلب زمین تو سینه شكستته

رو میخ در چكیده قطره های خون

یا نرو یا منم با خودت ببر

"کربلایی جواد مقدم"


* 27 May روز جهانی MS گرامی باد ...



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون

 

"فتح خرمشهر فتح خاك نيست، فتح ارزشهاي اسلامي است. خرمشهر شهر لاله هاي خونين است. خرمشهر را خدا آزاد كرد."

از بيانات رهبر کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (قدس سره)


عرض سلام و خدا قوت و وقت بخیر خدمت هر کس که این چند خط رو میخونه

فردا سوم خرداد، مصادف با روز آزادسازی خرمشهر، خونین شهر است. 


اول اینکه این روز عزیز و اون پیروزی غرور آفرین مبارک باشه بر همه ایرانیای غیرتمند. 

دوم اینکه ...
ای خدا ...
چرا؟ واقعا چرا؟

نمیگم همه ولی با کمال تاسف، همونطور که میبینیم با گذشت چند سال از این واقعه و معجزه بزرگ و دیگر وقایع جنگ، خیلی(درصد نسبتا زیادی) از ما(نمیگم خودمون منظورم خیلی از همین مردم ایرانی که ملیت ایرانی دارن) مردم، تا حدی از آرمانها و اهداف و ارزشهای انقلاب اسلامی و 8 سال دفاع مقدس فاصله گرفتیم که در برابر اون موضع هم میگیریم! و این واقعا جای تاسف داره 
چرا ارزشهای اون زمان حالا متاسفانه ضد ارزش شده؟ چرا؟
آیا جواب اون همه فداکاریها و جانفشانیها، اون همه خونایی که واسه حفظ نظام و انقلاب و در نتیجه آزادی خودمون ریخته شده، این بد حجابیاس؟ این فساد و فحشاس؟ این بی بند و باریاس؟ این رشوه ها و اختلاسهاس؟ این نامردیاس؟
کسی منکر نقصها نیس. انتقاد وارده به خیلی جاها ولی آیا وضع فرهنگی خود مردم این باید باشه؟ دین و ایمان مردم باید در این حد باشه؟
اگه کسی خودش نخواد اصلاح شه، هیچ وقت اصلاح نمیشه! آیه قرآن و حرف خداس. خداوند سرنوشت هیچ قومی (و البته هر شخص، هر خانواده، هر اجتماعی) را تغییر نمیدهد تا خودشون نخوان وضعشون تغییر کنه.
اگه از وضع اقتصادی مینالیم بدونیم یه جای کارمون لنگه. اگه از بی ثباتی وضعیت خانواده ها مینالیم باید بدونیم یه جای کارمون لنگه. اگه ...
الان واژه هایی مثله فداکاری، ایثار، از خود گذشتگی، دگرخواهی، جانفشانی و واژه هایی دیگر از این دست، تو جامعه فعلی چه جایگاهی دارن؟

بیایم از خودمون شروع کنیم.
هیچ وقت واسه شروع دیر نیست ولی خدا کنه زمانی که به خودمون میایم کار از کار نگذشته باشه چون به قول مرحوم قیصر امین پور (خدا رحمتشون کنه. شادی روحشون صلوات) چه زود دیر میشه!

شهدا ...
جانبازان ...
آزادگان ...
ایثارگران ...
شرمنده ام.
از خودم، از خدا و از شما، شرم دارم.
سعیم بر آن است تا در جهت اصلاح خود و بعد از آن جامعه قدم بردارم البته به لطف و یاری خدا و شما.

این چند کلمه نه شعار بود، نه حرفای کلیشه ای. تماما حرفایی بود که تو دلم جمع شده.
شرمنده اگه سرتونو به درد آوردم.

در پی نوشت چندتا از عکسای آزادسازی خرمشهر رو شاهدیم و به عنوان ضمیمه نوحه آقای کویتی پور که خیلیم معروفه و حتما شنیدین به نام "ممدی نبودی ببینی" که به یادبود فتح خرمشهر و شهید محمد جهان آرا (فرمانده سرافراز سپاه خرمشهر) سروده شده رو میتونین دانلود کنین و بشنوین.

التماس دعا ...
 


پی نوشت:

۱) ممدی نبودی ببینی - کویتی پور (برای دانلود یا راست کلیک کنین و گزینه ... Save target as رو انتخاب کنین یا از برنامه های مدیریت دانلود استفاده کنین)

۲) عکس ...

۳) قصه آن روزها ...

۴) به همه کامنتای شما عزیزان در پستای قبل جواب دادم

۵) همه واسه هم دعا کنیم ...


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم خرداد 1388 توسط غلام آقاجون

السلام علیک یا
شمس الشموس ...
گالری تصاویر