تبليغاتX
تنهام نذار آقا ...
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
سلام



عمه عزیزم

          میلادتان مبارک ...


پی نوشت:

1) دوستان عزیز شرمنده به علت کمبود وقت این حقیر!

چندین روزه میخواستم عکسای جدیدو بذارم که نشده

به زودی ...

2) دعایمان کنید که سخت محتاجیم ...


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 12:58  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

بسی شرمنده ام از تاخیرات فراوان

از اونجاییکه به تازگی کمی شاغل شدیم وقت کمی در خونه هستم و وقت کمتری پای اینترنت

به هر حال عذر این حقیر رو پذیرا باشید


ابتدائاً این سفرنامه رو تقدیم میکنم به روح مطهر و پاک همه شهدای گمنام ...

انشاالله این کار کوچیک مورد توجه خدا و آقا امام زمان(عج) و آقاجون و امام راحل و شهدای عزیزمون قرار بگیره و بهانه ای باشه واسه آمرزیده شدن و مورد شفاعت واقع شدنمون!

این سفرنامه، بیشتر سفرنامه تصویریه و نه کتبی

یه سفرنامه کتبی هم البته نوشته شد

اما واقعیت امر هم خیلی خصوصی شد! و هم گنگ!! و جز خودم شاید کسی متوجه ش نشه اگه واسه هر خط کلی توضیح ندم! و من هم که عاجز از توضیح!!!

پس بدون فوت وقت میریم سراغ سفرنامه تصویریمون

تعداد عکسایی که اینجا به نمایش در میاد برای شما عزیزان 117 تاس که طی چهار قسمت که خسته هم نشین زیاد قابل مشاهده س.

عکسا رو هم کوچیک و کم حجم کردم که زود لود شن واستون

اگه دلی لرزید، التماس دعا ...


پنجشنبه ظهر مورخ 20 اسفندماه 88 از روبروی درب دانشگاه سفر ما آغاز شد ...

اتوبوس عزیزمون!

جمعه نماز صبح مرقد امام خمینی(ره) بودیم

قم که رسیدیم با این صحنه مواجه شدیم! اتوبوسمون پنچر شد، اما خودمون کلی شارژ شدیم!

کتابای زیادی در طول مسیر میخوندم

یکی از بهتریناش همین کتاب آقای "سعید عاکف" به نام "خاکهای نرم کوشک" بود که زندگینامه و خاطرات سردار عزیزمون "شهید حاج عبدالحسین برونسی" بود

این کتابو 21 اسفند، جمعه تو راه میخوندم، 22 اسفند طلاییه بودیم، محل شهادت این شهید بزرگوار، و 23 اسفند، سالروز شهادتشون!

چقد دوسش دارم این بنای بی سواد رو ...

ابزار کار: 1 مفاتیح، 1 دفترچه، 1 خودکار

السلام علیک یا اباالفضل العباس(ع) ...

سلام

به طلاییه خوش آمدید ...

هویزه ی من ...

"شهید سید مهدی جعفری"

پسرعمه عزیز، حاج حسین آقا که با یه کاروان دیگه تشریف آورده بودن رو هم هویزه زیارت کردیم واسه اولین بار، دفعه ی بعد، همون شب، اردوگاه، سوله ی اونا! بود

...

خدا رو شکر توقفمون تو معراج شهدای شهید محمودوند طوری بود که راحت به هرکاری دلم خواست رسیدم

چند تا عکس قبل و بعد مربوط به اونجاس


پی نوشت:

1) تا همین جا رو داشته باشین تا قسمت بعد

2) طلاییه و هویزه و معراج شهدا مربوط به روز شنبه 22 اسفنده

3) قول میدم خیلی منتظر نمونین!!

4) التماس دعا واسه ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 8:6  توسط غلام آقاجون  | 

سلام


انقد خونه نبودم که دلم واسه خونه و کوچه ها و خیابونا و ... تنگ شده بود حسابی

حرمم که سر جاش، دوری ازش حیلی ملال آوره

شب جمعه رسیدیم خونه

این چند روزم کمی سرم شلوغ بود

انشاالله برنامم منظمتر که شد، بیشتر در خدمتتونم


پی نوشت:

1) قول دادم و سر قولمم هستم! عکسا رو میگم

2) التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 5:45  توسط غلام آقاجون  | 

سلام



انشاالله حال همگي خوب و خوشه و تعطيلات خوبي تا اينجا داشتن


سفر ما روز دوشنبه ساعت 9 صبح با حركت از دم در خونه! آغاز شد

شب طبس خوابيديم

و روز بعد به سمت كرمان حركت كرديم

3 شب اقامت در كرمان با هواي بسيار عالي و دلپذير

و روز جمعه جركت به سوي بندرعباس

عصر رسيديم به بندرعباس و 2 شب ناقابل هم مهمون مردمان خونگرم خطه جنوب بوديم (آره والا! با اون همه پول!)

و روز يكشنبه هم حركت به سوي بندرپُل براي سوار شدن به لندي كرافت تا با ماشين بيايم جزيره زيباي قشم

2 شب قشم بوديم و الان روز دوم حضور در قشمه


پي نوشت:

1) انشاالله جمعه مشهديم

2) آقاجون ... :((

3) كاش مشهد بودم الان چون حالم به شدت گرفته! ...

4) كافي نت تو لابي هتله و من هم بشدت الان عجله دارم خيلي! (بخونين !!WC)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 10:4  توسط غلام آقاجون  |