|
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
|
| دوشنبه 27 اردیبهشت1389 ساعت: 23:25 | توسط:مهم نیست | ||||
| سلام فقط میخوام بگم شما که توی این راه قدم گذاشتین مسئولیتتون خیلی خیلی زیاده، بعضی از نوشته هاتون اصلا جالب نیست! آدم حس بدی بهش دست میده! دلزده میشه... سلام عزیز دل ممنون از اینکه قلم رنجه فرمودین و این تذکرو دادین بهمون فقط لطفا دقیقتر ذکر کنین کدوم نوشته ها اصلا جالب نیست و باعث شده حس بدی به شما دست بده و دلزده شین؟لطفا نام پستها یا آدرسو بدین، ممنون فقط نکته ای که نباید فراموش شه اینه که دنیای کنونی ما که متشکل از 6.5 میلیارد جمعیته که شامل 6.5 میلیارد ذائقه گوناگون میشه! موفق باشید التماس دعا یا علی بن موسی الرضا(ع) | |||||
اما جوابشو چرا:
من ناراحت نشدم
دوس دارم واضح اشتباهاتمو بگید و البته آشنا شدن با سلیقه و ذائقه تون هم میتونه برام مهم باشه
عمومیش کردم تا اگه هرکس هر انتقادی داره بیان کنه
ضمن اینکه راهی جز این برای پاسخ دادن نبود
چون شما آدرسی نذاشتین از خودتون
مادرم
کجا میری؟
چرا انقد زود؟
ما بدون تو چه کنیم؟
تو که نباشی٬ لبای بابا دیگه هیچوقت روی لبخند رو نمیبینن
تو که نباشی داداش حسن و داداش حسین دیگه حس و حال بازی کردن با همو ندارن
تو که نباشی آبجی زینب همه ش اشک میریزه و بهونه تو میگیره
دلداریای آبجی ام کلثوم هم فایده ای نداره براش
آخه چی بگیم؟ بگیم مامان کجا رفته؟ اون فقط آغوش تو رو میخواد
راستی مامان
داداش محسنمون کجاس؟ :(( ...
یا نرو یا منم با خودت ببر
ای كه به نام تو زده بیرق عشقش خدا
ز خاك روی چادرت سرشته خاك كربلا
باور حیدر نمیشه میری برای همیشه
سینه شوهرت علی زبونه های آتیشه
به دور تو شمس و قمر برای حیدر تو سپر
روح خدا روی زمین چه زود می خوای بری سفر
یا نرو یا منم با خودت ببر
نگاه زینب به نگات سر می زاره به روی پات
به زیر لب همش میگه من بمیرم مادر برات
خونه سرای ماتمه كار علی فقط غمه
همش میگه خدا ببین قامت یاس من خمه
خورشید روی بوم شدی هستی من تموم شدی
بهار عمر من بودی ببین چه زود خزون شدی
با رفتنت خنده به من حروم میشه
بدون كه كار حیدرت تموم میشه
دل علی اسیر اون نگاه تو
بگو به من كه چی بوده گناه تو
به دور تو شمس و قمر برای حیدر تو سپر
روح خدا روی زمین چه زود می خوای بری سفر
یا نرو یا منم با خودت ببر
دلبرتو جا نذاری رو قلب من پا نذاری
بین تموم دشمنا حیدر تنها نذاری
خمیده تر شدی زماه آسمون
مزار تو نشونه ای ای بی نشون
قلب زمین تو سینه شكستته
رو میخ در چكیده قطره های خون
یا نرو یا منم با خودت ببر
"کربلایی جواد مقدم"
پی نوشت:
۱) آقاجون بمیرم براتون :((
۲) میرسیم خدمتتون واسه عرض تسلیت
۳) لینک دانلود: یا نرو یا منم با خودت ببر
۴) دعا کنین ...
چه زود٬ چه ساده٬ چه پاک ...
آرزو داری هر طور هست ببریش پیش آقاجون
هرچی میگی بیا یه روز با هم ببریمشون٬ جواب منفی ...
تو رویا روزی رو میبینی که کولش کردی
آرزوته
کولش کنی و ببریش
آقاجون سلام
ببین چه مهمون عزیزی آوردم برات
ببین چقد پاکه این مهمون
همنام خودتم هست ...
" بابابزرگم امروز فوت کرد٬ الان حرمیم٬ بعدش میریم خواجه ربیع واسه دفن ... "
خوندن و فهمیدن این اس ام اس برات زمانبره
زود حاضر میشی میری خواجه ربیع
تو راه رویای کول کردنش رو واسه خودت یادآوری میکنی و چه رویای شیرینی
حالا اما "لااله الا الله" گویان زیر تابوت رو گرفتی و لحظاتی بعد جنازه پاک و نحیف این عزیز رو در خونه جدید و همیشگیش قرار میدی ...
تو رفتی
نه
تو آمدی
این ماییم که جامانده ایم
کی نوبت ما میشود خدا داند ...
خداوند رحمتتون کنه و انشاالله در این شب که شب اول تولد شماست٬ آقاجون پیشتونن ...
۱) صلوات و فاتحه ای جهت شادی روح این بزرگ خاندان و عزیز از دست رفته
۲) آقاجون خودت قول دادی در سه جا به دیدن کسی میری که با معرفت زیارتت کرده باشه ...
پس خواهشا امشب ... :((
۳) برای حال همه دعا کنین و از خدا طلب آمرزش و بخشش واسه همه کنین
۴) یا علی بن موسی الرضا (ع)
حسین جان و مصطفی عزیز
تسلیت دوستانتون رو پذیرا باشید
از خداوند آرزوی صبر داریم واسه شما عزیزان و خانواده ی محترمتون
بزرگواران عزیز
با تشکر از همدردی شما مهربانان
انشاالله خداوند همه رفتگان و موندگان و در راه ماندگان! رو قرین رحمت خودش بسازه
بابابزرگ دوستان نزدیکتر از برادر این حقیر به آرامش ابدی رسیدن
بابابزرگای خودم سالهای ساله که جاودانه شدن (بابای مامان سال ۶۶ - بابای بابا سال ۷۳)
رضا
جان
مددی مولا...
پی نوشت:
سلام بر تو مونس و انیس دلهای زخم خورده ...
آقاجونم ... :((
التماس دعا
التماس دعا:
التماس دعا) التماس دعا ...
سلام
عکسای قسمت اول رو دیدین؟
تا جایی رسیدیم که غروب شنبه (۲۲ اسفند) بود و معراج شهدای شهید محمودوند بودیم
حالا ادامه عکسا و سفرنامه تصویریمون:
صبح ۱شنبه رفتیم پاسگاه زید یا همون ایستگاه حسینیه که بهش حسینیه میگن در ۱ کلام!






یکی از راویان عزیزمون٬ حاج علی آقای آرام که الحق فامیلشون زیبندشونه کاملا!
فامیلشون یه "گُل" کم داره البته!




یه زیارت شهدا بخونیم و بریم داخل
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم یا اولیاءالله
...


متی ترانا و نراک ... :((


واکسیه٬ واکســــــــــــــی! آقا واکس بزنم کفشاتونو؟؟
۱ صلوات بفرستین براش :)

بعدش رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به ...
آخ
اروندکنار
چقد دوست دارم من


:(( ...

یادشون بخیر ...

حالا بریم پیششون!

این وسط یه خاطره ای تعریف کنم براتون
البته تُف به ریا ها! ولی خب خاطره س دیگه٬ جالبه
رسیدیم اروند٬ نزدیک اذون بود٬ تا بچه ها برن wc! و وضو و این حرفا٬ دیدیم طول میکشه و نماز اول وقتمون میپره. از اون جایی که وضو سلاحیه که اکثر اوقات همراهمه! (جون میده واسه دعوا!! خیلی اسلحه ی خوبیه) سریع رفتم لب آب و قاطی یه گروهی شدم که مشغول نماز بودن و ته صف اول واستادم. نمازا که خونده شد٬ روحانی که نماز به امامتش برگزار شده بود واستاد به سخنرانی و منم رفتم کمی اونورتر! تا ۲ رکعت نماز زیارت بخونم لب آب قربة الی الله! تازه قامت بسته بودم که متوجه شدم یه قایق بزرگ از وسط آب داره رد میشه و سریعا انتظامات اروندکنار اومدن و مردم رو کمی به عقب هدایت کردن و گفتن موجش میاد تو ساحل! حالا ما نه راه پس داریم نه راه پیش! هیچی آقا٬ بدون آوردن خمی به ابرو به کارمون ببخشید نمازمون ادامه دادیم. از قنوت بود که آب اومد تو ساحل. من فقط نگران تسبیحم بودم که آب اونو با خودش نبره که شکر خدا نبرد! به جای مهرم که رو خاک همونجا سجده میکردیم. خلاصه سرتونو درد نیارم٬ رفتیم رکوع٬ آب اومد و یه خورده لباسم خیس شد٬ صدای روحانیه که داش با بلندگو حرف میزد تو گوشم پیچید: " بله هنوز هم هستند جوانانی که نماز خود را حتی در سختترین شرایط ... " (خندم گرفته بود ناجووووووووووور!:دی)
رفتم سجده٬ شاید بهترین سجده عمرم بود٬ سجده بر آب اروند ...
لباسام که دیگه کلا خیس شد٬ ولی تابش آفتاب شدید بود و زود خشک شد.
عالی بود. اتفاقا پارسالم دقیقا تو همین اروند یه خاطره مشابه اتفاق افتاد برام!! ولی به جای آب٬ گِل و لجن بود!!:دی
این هم از یادمان زیبای ۸ شهید گمنام غواص اروند

با ذکر یک صلوات روحشون رو شاد کنیم
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم



اینم یه مسجدی که تو بندر فاو عراقه(اون ور آب)
پارسالم ازش عکس گرفتم٬ این ۱ سال چه زود گذشت ...


چقد دوس داشتنیه این مرد٬ حاج خلیل موحدُ میگم
لب اروند٬ دل همه مونو کربلایی کرد ...

بازار دس فروشا و جنسای اونور آبی! داغه داغه همیشه


از اروند٬ رفتیم خرمشهر
مزار شهدای گمنام خرمشهر
همونجا ناهارم خوردیم
رو شهدا!!:دی (مهمون نوازی به این میگنا!)
یه صلوات ختم کنین براشون






به اسامی و زمان شهادت این عزیزان توجه کنید:




متوجه شدین؟ ۱ پدر و ۳ پاره ی تنش٬ در اولین روز حمله ی ...
ولادت: ۲۲/۱۱/۶۱
شهادت: ۲۵/۱۱/۶۲

بیشتر افراد این عکس مربوط به اتوبوس شماره ۱ ما هستن که از کوچولوها!! تشکیل شدن
(سال اولیا و دومیا)


بعد مزار شهدای گمنام خرمشهر٬ راه افتادیم سمت شلمچه ...
غروب شلمچه بودیم و نماز مغرب عشا هم.
عالی بود٬ اصن عالی چیه؟
آقای دلبریان که از روایتگران بسیار خوب مشهدی هستن و چندین و چند برنامه روایت فتح اجرا کردن واسه شبکه ۱ سیما٬ اومدن و چند کلمه ای دل همه رو به آتیش کشیدن ...






و در پایان یه قرار همه با هم گذاشتیم:
" ساعت ۸ شب٬ شلمچه٬ پشت فنسا٬ به یاد شهید جلیل محدثی فر "
(به شدت دارم میلرزم الان!!)
آقای دلبریان:
بچه ها هروقت خواستین گناه کنین یادتون بیاد از همین قرارمون:
ساعت ۸ شب٬ شلمچه٬ پشت فنسا٬ به یاد شهید جلیل محدثی فر
بچه ها٬ چند روز دیگه برمیگردین شهرتون٬ شهر شیمیایی شده٬ مبادا ما شیمیایی شیما ...

پی نوشت:
۱) ببخشید طولانی بود
۲) اینا همش مربوط به ۱شنبه٬ ۲۳ اسفندماه۱۳۸۸
۳) شادی روح همه مون علی الخصوص شهدا و درگذشتگانمون اجماعا یه صلوات محمدی پسند
۴) آقاجون٬ هر جا میرفتیم سلامتو حسابــــــی به شهدای انجا میرسوندم٬ ولی شلمچه ...
آخه تو خودت اونجا بودی٬ مادرمونم همینطور :((
۵) فدات شم!
۶) قول میدم عکسای بعدی رو زودتر بذارم!!
۷) فردا میانترم نظریه زبان دارم!
۸) یا علی بن موسی الرضا و التماس دعا ...
مولای یا مولای
انت العزیز و انا الذلیل
هل یرحم الذلیل الا العزیز
مولای یا مولای
انت العظیم و انا الحقیر
هل یرحم الحقیر الا العظیم
مولای یا مولای
انت القوی و انا الضعیف
هل یرحم الضعیف الا القوی
مولای یا مولای
انت الغنی و انا الفقیر
هل یرحم الفقیر الا الغنی
مولای یا مولای
انت المعطی و انا السائل
هل یرحم السائل الا المعطی
مولای یا مولای
انت الحی و انا المیت
هل یرحم المیت الا الحی
مولای یا مولای
انت الباقی و انا الفانی
هل یرحم الفانی الا الباقی
مولای یا مولای
انت الجواد و انا البخیل
هل یرحم البخیل الا الجواد
مولای یا مولای
انت الکبیر و انا الصغیر
هل یرحم الصغیر الا الکبیر
مولای یا مولای
انت الدائم و انا الزآئل
هل یرحم الزآئل الا الدائم
ارحمنی برحمتک و ارض عنی بجودک و کرم
یا ذالجود و الاحسان و الطول و الامتنان
برحمتک یا ارحم الراحمین

معلم عزیزم روزت مبارک
"حکایات و مناظرات آقاجون" نام بخش جدیدی است تا مطالبی که مربوط به حکایات و مناظرات زندگی آقا امام رضا (ع) هست رو تو اون قرار بدیم.
اولین مناظره ای که قرار میدیم مربوط میشه به اثبات بسیار ساده ی وجود خدا توسط آقاجون به یه فردی که خدا رو قبول نداشته و منکر وجودش بوده
يكي از منكران وجود خدا نزد امام رضا ـ عليه السلام ـ آمد، در حالي كه گروهي در محضر آن حضرت بودند. امام به او فرمود:
اگر حق با شما باشد ـ كه نيست ـ و خدايي وجود نداشته باشد، در اين صورت ما و شما برابريم و نماز و روزه و زكات و ايمان ما به ما زيان نخواهد رسانيد ولي اگر حق با ما باشد و خدايي باشد ـ كه هست ـ در اين صورت ما رستگار و شما زيانكار و در هلاكت و خسران خواهيد بود.
منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است و در كجاست؟
امام ـ عليه السلام ـ : واي بر تو، اين راهي كه ميروی غلط است، خدا چگونگي را چگونه كرد، بدون آن كه او به چگونگي، توصيف شود، و او مكان را مكان كرد، بي آنكه خود، داراي مكان باشد، بنابراين ذات پاك خدا با چگونگي و مكان شناخته نميشود و با هيچ يك از نيروهاي حسّي، درك نميشود، و به هيچ چيز تشبيه نميگردد.
منكر خدا: اگر خدا با هيچ يك از نيروهاي حسّي، درك نميشود، بنابراين او چيزي نيست.
امام ـ عليه السلام ـ : واي بر تو، اين كه نيروهاي حس تو از درك او عاجز هستند او را انكار كردي؟! ولي ما در عين آن كه نيروهاي حس ما از درك ذات پاك او عاجز است، به او ايمان داريم كه او پروردگار ماست و به چيزي شباهت ندارد.
منكر خدا: به من بگو خدا از چه زماني بوده است؟
امام ـ عليه السلام ـ : به من خبر بده كه خدا از چه زماني نبوده است، تا من به تو خبر دهم كه در چه زماني بوده است.
منكر خدا: دليل بر وجود خدا چيست؟
امام ـ عليه السلام ـ : من وقتي كه به پيكر خودم مي نگرد، نميتوانم در طول و عرض آن چيزي بكاهم يا بيفزايم، زيانها و بديهايش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم. از همين موضوع يقين كردم كه اين ساختمان، داراي سازنده است. از اين رو به وجود صانع، اعتراف كردم. به علاوه گردش سيارات، پيدايش ابرها، و ديدن بادها، سير خورشيد و ماه و ستارگان نشانه آن است كه اين گردنده ها، گرداننده دارد و اين موجودات داراي سازنده و پردازنده ميباشد.

پی نوشت:
1) دوستان عزیز یه صلوات و فاتحه واسه یه مرحوم مغفور، عزیز تازه از دست رفته ای بخونین لطفا. انشاالله که خداوند همه ما (چه موندگان - چه رفتگان) رو ببخشه و بیامرزه و مورد لطف و رحمت خودش قرار بده
2) باز امتحانای میانترم!
3) بعد 14-15 سال از ترم پیش یه ذره بگی نگی بیشتر به فکر! درس خوندن افتادم. الهی شکر!
4) دعا فراموش نشه واسه همه چی!
5) و در پایان:
یه شعر قشنگ که احتمالا سرودشو قدیم ندیما تو تلویزیونم شنیدین تقدیم حضورتون میشه:
غرق نور است و طلا
گنبد زرد رضا
بوى گل، بوى گلاب
مى رسد از همه جا
مثل يك خورشيد است
مى درخشد از دور
شده از اين خورشيد
شهر مشهد پر نور
چشمها خيره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پير و جوان
يا رضا رضا رضا ست
اى خدا كاش كه من
يك كبوتر بودم
روى اين گنبد زرد
شاد مى آسودم
مى زدم بال و پرى
دور تا دور حرم
از دلم ره مى زد
ماتم و غصه و غم
شكوه قاسم نيا
این اولین معجزات آقا نیست که اینجا نوشته میشه!
اگه یادتون باشه این پست رو که تقریبا داره یک سال از نوشتنش میگذره رو پارسال نوشتم و این اولین معجزه ای بود که از آقا به چشم دیدم به اون شکل
حالا قصد داریم تا یه سری معجزات خاص آقاجون رو هم بذاریم اینجا به دلایلی که پیش خودمون میمونه!
اول پی نوشتا رو بخونین و بعد بپرین تو ادامه مطلب!
1) نکته مهم: عزیزان در جریان باشین که معجزات و کراماتی که اینجا نقل میشه همه شون مورد تایید آستان قدس رضوی هم هستن و از نظر اعتبار کاملا معتبرن
2) لازم به ذکره که در مورد معجزاتی که شفای بیمار در اونا رخ میده، حتما حتما متخصصا و پزشکای حاذق شفای بیمار رو به تایید میرسونن و اینطور نیس که تا یکی مثلا دم پنجره فولاد داد بزنه شفا گرفت شفا گرفت! اون شفا مورد تایید باشه. هر چیزی مراحلی داره، این که دیگه مراحل خاص و پیچیده ی خودشو باید طی کنه مسلماً
3) آخ امروز ... صبح جمعه و آقاجون و شهدای گمنام و دعای ندبه و مادر و ...
اول حرم بودیم که به بخشهای نسبتا پایانی دعا رسیدیم، بعد رفتیم جبل النور (یا همون کوهسنگی) پیش شهدای گمنام که مجدداً اونجا هم به بخشهای پایانی دعای ندبه رسیدیم! ولی بعدش روضه و ...
4) دعا ... دعا ... دعا.
با نهایت پررویی! فریاد میزنم:
اللهم عجل لولیک الفرج ...