تبليغاتX
تنهام نذار آقا ...
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
سلام عزیزان خدا

انشاالله با همه وجود روزه این! و از روزه بودنم شاد و خشنود :)

 

امروز جزء ۱۸ رو خوندم که شامل سوره های مومنون و نور و بخشی از سوره فرقان میشه

خدایی انتخاب یک آیه کار مشکلیه

آخه کلی آیات رنگارنگ! باحال میاد جلو چشمه آدم که وسوسه ت میکنن اونا رو بنویسی!

ولی خدایا خودت که شاهدی٬ سعیم این بوده و هست که اونی که بنظرم جذابتر و کاربردیتر میاد رو بذارم و چند تا دیگه رو هم واسه مطالعه بیشتر به صورت لینک قرار بدم

انشاالله که قبول کنی ...

 

جزء ۱۸ سوره مبارکه نور آیه شریفه ۳۲

آیه:

وَأَنكِحُواْ الْأَيَمَى‏ مِنكُمْ وَالصَّلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآئِكُمْ إِن يَكُونُواْ فُقَرَآءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَسِعٌ عَلِيمٌ

 

ترجمه:

پسران و دختران بى‏همسر وغلامان وكنيزان شايسته‏ى (ازدواج) خود را همسر دهيد. (و از فقر نترسيد كه) اگر تنگدست باشند، خداوند از فضل خود بى نيازشان مى‏گرداند. خداوند، گشايشگر داناست. (او از فقر ونياز شما آگاه است وبر كفايت شما وعده داده است ودر عمل به وعده‏اش قدرت دارد)

 

نکته ها:

«اَيامى‏» جمع «أيّم»، بر وزن «قَيّم»، يعنى كسى كه همسر ندارد، خواه مرد باشد يا زن، باكره باشد يا بيوه.
بهترين واسطه‏گرى‏ها، شفاعت و واسطه‏گرى در امر ازدواج است. چنانكه در روايت آمده است: كسى كه ديگرى را داماد
يا عروس كند، در سايه‏ى عرش خداست.(61)
پدر و مادرى كه با داشتن امكانات، فرزندشان را همسر نمى‏دهند، اگر فرزند مرتكب گناه شود، والدين در گناه او شريك
هستند.(62)
ازدواج در اسلام‏
اسلام ازدواج را امرى مقدس مى‏داند، بر خلاف مسيحيت كه مجرد بودن را ارزش مى‏داند و لذا پاپ و روحانيون مسيحى
نبايد ازدواج كنند و جواز ازدواج براى مسيحيان بخاطر جلوگيرى از فساد بيشتر و به اصطلاح دفع افسد به فاسد است.
درباره‏ى ازدواج، روايات بسيارى آمده است كه به چند مورد آن اشاره مى‏كنيم:
* امام صادق عليه السلام فرمود: توسعه‏ى زندگى، در سايه‏ى ازدواج است.
* كسى كه از ترس فقر ازدواج نكند، به خداوند سوءظن برده است.
* دوركعت نماز كسى كه همسر دارد، بهتراز هفتاد ركعت نماز كسى‏است كه همسر ندارد.(63)
فوائد ازدواج‏
1. انس و آرامش‏
قرآن مى‏فرمايد: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»(64): از نشانه‏هاى
خدا آن است كه از جنس خودتان همسرانى آفريد تا در نزد آنان آرامش يابيد و ميان شما مودّت و رحمت قرار داد.
يكى از نيازهاى بشر انس و الفت است و لذا تنهايى براى او دشوار است و نياز به كسى دارد كه امين و غم خوار و مهربان و
رازدار او باشد تا با او انس بگيرد و عشقش را خالصانه نثار او كند. بهترين فردى كه مى‏تواند اين نياز را تامين كند همسر
است، چه زن و چه شوهر. قرآن از ميان فوائد بسيار ازدواج، تنها اين مورد را نام برده كه معلوم مى‏شود مهم‏ترين فائده
است.
2. حفظ عفت و مصونيت از گناه‏
رسول خداصلى الله عليه وآله در يك روايت فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ فقد أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ»(65) هر كس ازدواج كند نيمى از
دينش را حفظ كرده است.
و در روايتى ديگر فرمود: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ طَاهِراً مُطَهَّراً فَلْيَلْقَهُ بِزَوْجَةٍ»(66) هر كه دوست دارد در قيامت خدا را پاك
و پاكيزه ملاقات كند همسر اختيار كند.
3. سلامتى جسم و روان‏
دانشمندان مى‏گويند: ارضاى صحيح و به موقع غريزه‏ى جنسى، براى سلامت جسم و جان يك ضرورت است و ترك آن
باعث بيمارى‏هاى روانى و امراضى از قبيل: ضعف اعصاب، اضطراب، افسردگى، يأس، تشنّج، تندخويى، بدبينى، گوشه‏گيرى
و گاهى سوء هاضمه و سردرد مى‏شود.(67)
4. بقاى نسل‏
بقاى نسل بشر در گرو ازدواج و زناشويى است و در اسلام امر تربيت نسل يكى از وظايف والدين شمرده شده كه در
قيامت مورد بازخواست قرار مى‏گيرد.
5 . استقلال‏
دختر و پسر، قبل از ازدواج جزئى از خانواده و تابع والدين محسوب مى‏شوند، در حالى كه پس از ازدواج، به طور مستقل
تصميم مى‏گيرند و مسئوليت مى‏پذيرند.
6. امنيت جامعه‏
اگر بنياد خانواده مستحكم باشد، از فساد، طغيان، قتل و سرقت، جنايت و تجاوز به عنف و خودكشى تا حدّ زيادى كاسته
مى‏شود، چون اكثر اين موارد از افرادى سر مى‏زند كه از كانون گرم خانواده محرومند.(68)
دقّت در انتخاب همسر
امام صادق عليه السلام فرمود: زن به منزله گلوبندى است كه بر گردن مى‏افكنى پس مراقب باش.
در انتخاب همسر احساسات غلبه نكند. عجله نكنيد و پس از فكر و مشورت و گفتگو اقدام كنيد. بحش زيادى از اختلافات
خانوادگى ريشه‏اش عدم دقت در انتخاب همسر است. همسر شريك زندگى است و تاثيرش تا پايان عمر و تا قيامت
هست.
معمولا ازدواجهاى سطحى كه با يك برخورد و آشنايى در اتوبوس و يا پارك صورت مى‏گيرد عاقبت خوبى ندارد.
ويژگى‏هاى همسر خوب‏
1. دين و ايمان‏
الف. قرآن مى‏فرمايد: «و لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتّى يُؤمِنَّ وَ لأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِن مُشْرِكَةٍ و لو أعْجَبَتْكُمْ و لا تُنْكِحُوا المُشرِكِينَ
حَتّى يُؤمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ و لو أعْجَبَكُمْ اولئِكَ يَدْعُونَ الَى النّارِ وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ»(69) و با زنان مشرك
ازدواج نكنيد مگر آنكه ايمان بياورند و همان كنيزى با ايمان بهتر از زن آزاد مشرك است هر چند از (زيبايى) او به
شگفت آييد و به مشركان زن ندهيد مگر آنكه ايمان بياورند و همانا برده مؤمن بهتر از آزاد مشرك است هر چند از (مال
و زيبايى) او شگفت زده شويد.
ب. امام صادق‏عليه السلام فرمود: «إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ لِجَمَالِهَا أَوْ مَالِهَا وُكِلَ إِلَى ذَلِكَ وَ إِذَا تَزَوَّجَهَا لِدِينِهَا رَزَقَهُ اللَّهُ
الْجَمَالَ وَ الْمَالَ»(70)؛ هنگامى كه مرد به خاطر مال و جمال زن با او ازدواج كند، به همان واگذار مى‏شود و هرگاه به خاطر
دينش با او ازدواج كند، خداوند مال و جمال را رزق او مى‏سازد.
2. اخلاق خوب و خوش‏
امام رضاعليه السلام در جواب يكى از يارانش كه نوشته بود قصد ازدواج با كسى را دارم كه خوش اخلاق نيست، فرمودند:
اگر بد اخلاق است با او ازدواج نكن.(71)
اخلاق در زندگى باعث شيرينى زندگى و رشد خانواده مى‏شود. امورى همچون: راستگويى، امانتدارى، خوش زبانى،
خيرخواهى، گذشت و ايثار، بردبارى، وظيفه‏شناسى، نجابت، كم‏توقعى، نرم‏خوئى، و... امتيازات يك انسان است كه اسلام به
آنها اهميت داده است.
3. اصالت خانوادگى‏
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: «أيُّها النَّاسُ ايَّاكُم وخَضْرَاءَ الدِّمَن. قيل يا رسولَ اللَّهِ و ما خَضْرَاءُ الدِّمَنِ؟ قالَ: المَرأةُ
الحَسْنَاءُ فى مَنْبِتِ السَّوْءِ»(72)؛ مردم از سبزه‏هايى كه بر زباله مى‏رويد بپرهيزيد. گفتند: يا رسول اللّه مراد چيست؟ فرمود:
زنان زيبارويى كه در خانواده‏اى ناپاك روئيده‏اند.
4. سواد و تحصيلات‏
علم و دانش براى انسان يك كمال و براى همسر يك مزيت است. با فرد باسواد زودتر مى‏شود به تفاهم رسيد و برنامه‏
هاى بهترى براى آينده ريخت. البتّه هر باسوادى، باتدبير نيست. متاسفانه مدارس و دانشگاه‏ها در كشور ما درس زندگى
نمى‏دهند.
5 . سلامت جسم‏
سلامت جسم از نعمتهاى بزرگ الهى و از مزاياى يك همسر است. در روايت است با كسانى كه بيماريهاى مسرى دارند
ازدواج نكنيد. البته ازدواج با ايثارگران جانباز، لياقت و شايستگى و از خودگذشتگى مى‏خواهد.
6. تناسب سنّى‏
انسان در سنين مختلف حالات متفاوت دارد. تمايلات جنسى نيز در هر سنّى يكسان نيست، پس بايد بين سنّ دختر و پسر
تفاوت فاحش نباشد، كه زندگى را با مشكلاتى روبرو مى‏كند.
مهريه‏
1. مرد براى اثبات صداقت خويش، مهريه را نثار زن مى‏كند و لذا به آن صداق مى‏گويند و پشتوانه زن است در طول زندگى
و پس از طلاق يا مرگ همسر.
2. مقدار مهر در اسلام تعيين نشده، اما در احاديث از مهريه‏هاى سنگين مذمّت شده و چنين آمده است كه مهريه زياد
مايه كينه و عداوت مى‏شود.(73)
3. مرد بايد سعى كند در اولين فرصت كه تمكن پيدا كرد مهريه زن را بپردازد.
4. زن مالك مهر است و هر كارى بخواهد مى‏تواند با آن بكند، ببخشد يا تجارت كند.
5. در روايات، به مردى كه قصد دادن مهريه را نداشته باشد، سارق و زناكار اطلاق شده است.(74)
 جهيزيه‏
1. داماد، نه شرعا و نه قانونا حق مطالبه جهاز را ندارد، گرچه مرسوم است كه خانواده عروس اسباب و لوازم زندگى را
خريدارى مى‏كنند.
2. جهاز براى تامين آسايش دو زوج جوان است، نه فخرفروشى و خودنمايى.
3. ليست جهاز حضرت فاطمه:
1- يك پيراهن 2- يك روسرى بزرگ 3- يك حُلّه سياه 4- دو عدد تشك، 5- يك تختخواب از ليف خرما 6- چهار
عدد بالش 7- يك حصير 8 - يك آسياب دستى  9- يك كاسه مسى 10- يك مشك چرمى 11- يك طشت لباسشويى
12- يك كاسه شير 13- يك ظرف آبخورى 14- يك پرده 15- يك آفتابه 16- يك كوزه 17- يك پوست براى فرش
18- دو كوزه سفالين 19- يك عبا
 مراسم عقد و عروسى‏
در اسلام سفارش شده مراسم عقد و عروسى با حضور مردم و همراه با شادى برگزار شود. رسول خداصلى الله عليه وآله
عقد فاطمه زهراعليها السلام را در مسجد، در حضور انصار و مهاجرين اجرا كردند و دستور دادند بين حاضرين خرما
پخش كنند.
هنگام عروسى حضرت زهراعليها السلام رسول خداصلى الله عليه وآله به همسرانش فرمود: فاطمه را آرايش كنيد و
خوشبو سازيد، اطاقش را فرش كنيد تا او را به خانه شوهر بفرستيم.(75)
همچنين به زنان مهاجر و انصار فرمود: فاطمه را تا خانه شوهر همراهى كنيد و شادى كنيد، ليكن مواظب باشيد چيزى
نگوئيد كه خدا بدان راضى نباشد.


61) تفسير نورالثقلين.
62) تفسير مجمع‏البيان.
63) مجموعه روايات از تفسير نورالثقلين مى‏باشد.
64) روم، 21.
65) كافى، ج‏5، ص‏328.
66) النوادر راوندى، ص‏12.
67) انتخاب همسر، امينى، ص‏26.
68) انتخاب همسر، ص‏29.
69) بقره، 221.
70) كافى، ج‏5، ص‏333.
71) كافى، ج‏5، ص‏563.
72) كافى، ج‏5، ص‏332.
73) مكارم‏الاخلاق، ص‏237.
74) وسائل، ج‏15، ص‏21.
75) بحار، ج‏43، ص‏131.

 

پیام ها:

1- خانواده و جامعه، مسئول ازدواج افراد بى‏همسر است. «و اَنكِحوا»
 2- ازدواج در اسلام، امرى مقدّس و مورد تأكيد است. «و اَنكحوا»
 3- لازم نيست خواستگارى، از طرف خاصّى باشد، هر يك از طرفين ازدواج مى‏توانند پيشقدم شوند. «و اَنكحوا»
 4- تنها سفارش به ترك نگاه حرام، كافى نيست، براى ازدواج جوانان بايد اقدام كرد. «يَغضّوا، يَغضُضن، انكحوا»
 5 - زنان بيوه را همسر دهيد. «و اَنكِحوا الايامى»(«اَيامى‏»، شامل آنان نيز مى‏شود.)
 6- داشتن صلاحيّت، شرط ازدواج است. «والصّالحين» (يعنى بايد طرفين صلاحيّت اداره زندگى مشترك را داشته باشند.)
 7- اقدام جامعه براى عروس و داماد كردن افراد صالح، تشويقى است كه جوانان لااُبالى و هرزه نيز خود را در مدار
صالحان قرار دهند. «والصّالحين...» (بنا بر اين كه مراد از صلاحيّت، صلاحيّت اخلاقى و مكتبى باشد.)
 8 - در تأمين نيازهاى جنسى، فرقى ميان انسان‏ها نيست. (زن، مرد، غلام و كنيز) «منكم، عبادكم، امائكم»
 9- فقر، نبايد مانع اقدام در امر ازدواج شود. «اِن يكونوا فقراء...»
 10- در صورت فقر، به ازدواج اقدام كنيد و بر خدا توكّل نماييد. «يُغنِهم اللّه»
 11- فقر، براى عروس وداماد عيب نيست. «ان يكونوا فقراء...»
 12- خداوند، تأمين زندگى عروس و داماد را وعده داده است و ازدواج، وسيله وسعت و بركت زندگى است. «يغنهم اللّه»
 13- تحقّق وعده‏هاى الهى از سرچشمه‏ى فضل بى پايان اوست. «فضله - واسع»
 14- رشد و توسعه‏اى كه خداوند نصيب بندگانش مى‏فرمايد، بر اساس علم و حكمت اوست. «واسعٌ عليم»

 

آیات دیگر:

سوره مومنون:

1 و 2: چند آیه ابتدایی این سوره سیمای مومنان رو به زیباترین شکل ممکن ترسیم میکنه

3 و 4

5 و 6: واسه اونایی که ازدواج و غریضه جنسی رو محکوم و ممنوع و سرکوب میکنن! (کشیشای محترم!)

7 و 8

9 و 10

14: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَلِقِينَ‏ ٬ مراحل ایجاد نطفه و خلقت انسان (الله اکبر)

سوره نور:

26: خوبا واسه خوبا و بدا واسه بدا! (همسرا!)

33: کسایی که نمیتونن ازدواج کنن باید صبر و پاکدامنی پیشه کنن ...

35: خداوند نور آسمانها و زمین است ...

 

یک توضیح:

بین انتخاب آیه ۳۲ و ۳۵ سوره نور به شدت دودل بودم٬ اما از اونجا که ازدواج امر بسیار مهمی در دین ماست٬ اونو انتخاب کردم٬ اونم در دوره ای که متاسفانه و بدبختانه مادیات یکی از ابتدایی ترین شروط ازدواجا شده!!!

خدایا روز قیامت چطور میخوایم جوابتو بدیم؟؟ بگیم چون ...

ولش بابا دلمون خون ه!

 

اللهم عجل لولیک الفرج

خدایا زودتر ناجی دینت رو برسون بهمون ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 22:20  توسط غلام آقاجون  | 

سلام عزیزان

رحلت همسر عزیز و یار باوفای پیامبر (ص)٬ مادر حضرت فاطمه ی زهرا (س)٬ اولین بانوی مسلمان٬ حضرت خدیجه ی کبری (س) بر پیامبر (ص) و اهل بیت پاکشان و تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد.

دیشب ۱:۴۵ خوابیدم تا ۳:۴۵. از سحر تا الانم که ساعت ۱۰:۴۵ شبه دیگه نخوابیدم و هر لحظه داره پلکام سنگینتر میشه!

جزء ۱۷ سوره انبیاء آیات شریفه ۸۷ و ۸۸

آیه:

وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِباً فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى‏ فِى الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَنَكَ إِنِّى كُنتَ مِنَ الظَّلِمِينَ
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِى الْمُؤْمِنِينَ‏

 

ترجمه:

و ذوالنون (يونس را به ياد آور) آن هنگام كه خشمگين (و با قهر از ميان مردم بيرون) رفت و گمان كرد كه (آسوده شد و) ما بر او تنگ نخواهيم گرفت، (امّا همين كه در كام نهنگ فرو رفت و سبب آن را دانست) پس در آن تاريكيها ندا داد كه (خداوندا!) جز تو معبودى نيست، تو پاك و منزهى (و) همانا من از ستمكاران بودم (و نمى‏بايست مردم را بخاطر سرسختى‏شان رها كرده و تنها بگذارم).
پس ( دعاى ) او را اجابت كرديم و او را از آن اندوه نجات داديم و ما اين چنين، مؤمنان را نجات مى دهيم.

 

نکته ها:

آنچه پيرامون داستان حضرت يونس در تفاسير آمده اين است كه آن حضرت سال‏هاى بسيارى مردم را به سوى خداپرستى دعوت كرد ولى از اين ميان تنها دو نفر به او ايمان آوردند، يكى شخصى عابد و ديگرى انسانى عالم، وقتى وضع بدين صورت ادامه يافت، عابد به يونس  عليه السلام پيشنهاد نفرين كرد و حضرت كه از سرسختى و لجاجت آنان به ستوه آمده بود به اين كار اقدام نمود و به محض پيدا شدن آثار بلا، بدون كسب اجازه از محضر خداوند، با خشم و غضب از منطقه خارج شد به اين گمان كه ديگر از دست آنان راحت شده است، امّا نمى دانست كه خداوند بخاطر اين كار زندگى را بر او سخت خواهد كرد.
وقتى از آنجا خارج شد، به سوى دريا رفت، سوار بر كشتى شده و به منطقه‏اى ديگر عزيمت نمود. در ميانه‏ى راه ناگهان كشتى به خاطر مواجه شدن با نهنگى بزرگ، دچار اضطراب گرديد و چيزى نمانده بود تا همه اهل كشتى غرق شوند.
صاحبان كشتى تصميم گرفتند تا براى رفع اين بلا، يك نفر از ساكنان كشتى را به دريا بيندازند و خود را از اين مصيبت رها سازند و چون قرعه كشيدند، نام يونس‏عليه السلام درآمد، لذا او را به دريا انداختند، بلافاصله نهنگ او را بلعيد و به درون دريا رفت، امّا به امر الهى از خوردن و هضم او منع گرديد.
يونس عليه السلام در آن تاريكى‏هاى شكم ماهى و اعماق آب به ظلم خود، به خروج نابجا از ميان مردم پى برد و به آن اعتراف كرد، پس خداوند دعاى او را مستجاب فرمود و او را از آن حال نجات داد. از آن پس يونس لقب «ذوالنون» به معناى صاحب ماهى يافت.
در آيات 143 و144 سوره‏ى صافّات آمده است كه: «فلولا انّه كان من المسبّحين . للبث فى بطنه الى يوم يبعثون» يعنى اگر نبود كه او از زمره‏ى تسبيح‏كنندگان به شمار مى‏رفت، هر آينه تا روز قيامت در شكم ماهى محبوس مى‏گرديد.

 

پیام ها:

1- در بيان تاريخ، هميشه از شيرينى‏ها و موفّقيّت‏ها سخن نگوييم، بلكه به حوادث تلخ و شكست‏ها نيز اشاره كنيم. «وذاالنون»
 2- هرگز رسالت الهى خويش را پايان يافته تلقّى و آن را رها نكنيم. «اذ ذهب»
 3- گاه يك حركت عجولانه، بدون حساب و بى‏اجازه، كيفر سختى را بدنبال مى‏آورد. «اذ ذهب - فنادى فى الظلمات»
 4- خداوند بر خيالات، افكار و گمان‏هاى ما آگاه است. «فظن ان لن نقدر عليه»
 5 - گاهى انبيا بر حوادث آينده‏ى خود آگاهى ندارند. «فظن ان لن نقدر عليه»
 6- يك غضب بيجا، گاه يك پيامبر خدا را گرفتار مى‏كند. «مغاضباً - فنادى‏»
 7- گاهى ناشايستگى يك عمل باعث انواع ظلمت‏ها مى‏گردد. «الظلمات»
 8 - در تحليل گرفتارى‏ها، خدا را منزّه بدانيم و سرچشمه‏ى آن را در عملكرد خود جستجو نماييم. «سبحانك اِنّى كنت»
 9- اگر حركت‏ها و حبّ و بغض‏ها به فرمان خداوند و مرضى خاطر او نباشد، نتيجه مطلوب را در پى نخواهد داشت. «ذَهَب مغاضباً - اِنّى كنت من‏الظالمين»
 10- اقرار به گناه در پيشگاه خداوند، خود يك كمال و از آداب دعاست. «اِنّى كنت من الظالمين»
 11- دعايى كه در آن، اقرار به توحيد، تنزيه پروردگار و اعتراف به خطا و اشتباه و گناه باشد، مستجاب است. «سبحانك اِنّى كنتُ ... فاستجبنا»
 12- تنزيه خداوند و اقرار به گناه، رمز نجات از مصائب و محروميّت‏هاست. «سبحانك اِنّى كنتُ ... فاستجبنا»
 13- تنها راه نجات، خواست و اراده‏ى الهى است. «فاستجينا له و نجّيناه»
 14- داستان‏هاى قرآن، يك واقعه‏ى تمام شده نيست، يك جريان و سنّت دائمى است. «كذلك»
 15- نجات اهل ايمان، يك سنّت و قانون خداوند است. «كذلك ننجى المؤمنين»
 16- هر كس اين ذكر را با آن حال بگويد نجات مى‏يابد. «اِنّى كنتُ من‏الظالمين فاستجبنا... كذلك ننجى المؤمنين»

 

آیات دیگر:

سوره انبیاء:

1: زمان حساب نزدیک شده و عده ای غافلند هنوز!

33: نجوم!

95 و 96: یاجوج و ماجوج (تجاوزکاران) تا قیامت متجاوزند!

سوره حج:

1: زلزله ی قیامت٬ حادثه ای سخت و هولناک!

2: در آن روز (روز وقوع آن زلزله) حتی مادران هم بیخیال نوزادانشون میشن!

 

التماس دعا يادتون نره!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 22:45  توسط غلام آقاجون  | 

سلام خدا بر شما بندگان پاکش

 

شرمنده که امروز خیلی دیر شد.

راستش ۲ جا دعوت بودم! و الان که ۴۰ دقیقه بامداده تازه خوندن جزء ۱۶ و معنیش رو تموم کردم.

و اما بریم سراغ برنامه ی امروزمون:

جزء ۱۶ سوره مبارکه طه آیه شریفه ۱۱۴

آیه:

فَتَعَالَى‏ اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى‏ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِ‏ّ زِدْنِى عِلْماً

 

ترجمه:

 پس (بدان كه) بلند مرتبه است خداى فرمانرواى بر حقّ، و تو (اى پيامبر!) بر خواندن قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد شتاب مكن و بگو: پروردگارا! علم مرا زياد كن.

 

نکته ها:

از عبارت «لاتعجل بالقرآن»(123) به‏دست مى‏آيد كه پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله مجموعه آيات قرآن را مى‏دانسته و آن را پيش‏خوانى مى‏كرده است واين خود دليل روشنى است بر آنكه قرآن مجيد دو بار بر پيامبر نازل شده است، يكبار به صورت دفعى و بار ديگر به شكل تدريجى و آنچه را پيامبر در نزول دفعى در شب قدر دريافت كرده بوده، در هنگام نزول تدريجى، قبل از وحى مى‏خوانده است.(124)
ميان شتابزدگى و عجله از يك طرف و سرعت و سبقت كه در قرآن با عباراتِ «سارعوا»(125)، «سابقوا»(126) مورد ستايش و دستور قرار گرفته از طرف ديگر، تفاوت و اختلاف اساسى وجود دارد. حُسن سرعت و سبقت در جايى است كه تمام مسائل محاسبه و تنظيم شده باشد، لذا نبايد فرصت و وقت را از دست داد، ولى شتابزدگى و عجله در جايى است كه هنوز موعد انجام نرسيده و يا نياز به تكميل و بررسى است، از اين روى مى‏بايست درنگ كرد.
سرچشمه‏ى عجله و شتاب، گاه امور منفى چون كم صبرى، غرور و اظهار وجود است كه البتّه اين صفات، مذموم، و از ذات مقدّس نبوى به دور است، و گاهى به خاطر شدّت عشق و علاقه به دريافت مطلب و دلسوزى براى حفظ چيزى است، كه در اين صورت امر نيكويى به شمار مى‏رود و تعجيل پيامبر صلى الله عليه وآله در وحى از اين جهت بوده است، يعنى دريافت عاشقانه، و هيجان و نگرانى براى حفظ وحى.
خداوند، حضرت موسى عليه السلام را براى آموزش در اختيار حضرت خضر گذاشت، لذا موسى‏عليه السلام از او كسب اجازه كرد كه «هل اتّبعك على أن تعلّمن ممّا علّمت رشدا»(127) آيا اجازه مى‏دهى كه من همراه و پيرو تو باشم تا از آنچه آموخته‏اى به من نيز بياموزى؟ امّا تعليم و آموزش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را ذات مقدّس الهى بر عهده گرفت و به او فرمود: «قل ربّ زدنى علما» بگو: پروردگارا! علم مرا زياد كن.
اوّلين معلّم، خداوند علاّم و عليم است، «علّم آدم الاسماء»(128)، «الرّحمن، علّم القرآن، علّمه البيان»(129) پس علم را از او بخواهيم. «ربّ زدنى علماً»
در حديث آمده است كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: اگر روزى بر من بگذرد و در آن بر علم من افزوده نشود، آن روز براى من مبارك نيست.(130)


123) نظير اين عبارت در سوره قيامت، آيه 18 نيز آمده است. «لاتحرّك به لسانك لتعجل به»
124) تفسير الميزان.
125) آل‏عمران، 133.
126) حديد، 21.
127) كهف، 66.
128) بقره، 31.
129) الرحمن، 1 - 3.
130) تفسير نورالثقلين.

 

پیام ها:

 1- آفرينش بى‏هدف و انسان رها نيست، زيرا بيهودگى وبى‏هدفى در شأن خدا نيست. «فتعالى اللّه»
 2- ذات مقدّس الهى را از هر فكر و انديشه‏اى برتر و افعال او را از هر امر باطل، پاك ومنزّه بدانيم. «فتعالى اللّه»
 3- حكومت حكيمانه، حقيقى، مطلق ومنحصربه‏فرد، از آنِ خداست. «الملك‏الحق»
 4- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله عاشقانه طالب شنيدن و گرفتن وحى بود. «لاتعجل بالقرآن»
 5 - فراگيرى هر چيزى به تناسب خود آدابى دارد. «لا تعجل بالقرآن»
 6- نهى‏ها وعتاب‏هاى قرآن نسبت به پيامبر، نشانه‏ى صداقت پيامبر است وگرنه كسى خود را مورد نهى وعتاب قرار نمى‏دهد. «لاتعجل‏بالقرآن»
 7- در بيان قوانين الهى، بايد به شرايط زمانى توجّه كرد. «لاتعجل... قبل أن يقضى»
 8 - علم را از عالم حقيقى طلب كنيم. «ربّ زدنى علما»
 9- براى علم و دانش نهايتى نيست و فارغ التحصيل معنا ندارد. «زدنى علما»
 10- علم حقيقى، قرآن مجيد است. «لا تعجل بالقرآن - و قل ربّ زدنى علما»
 11- اگر كسى را از چيزى نهى مى‏كنيم، در مقابل، راه صحيح و حقّ را هم به او نشان دهيم. «لا تعجل - قل ربّ زدنى علما»
 12- افزون طلبى در كمالات ارزش است. «ربّ زدنى علما»
 13- علم، وسيله‏ى رشد انسان‏هاست. «ربّ زدنى علما»
 14- علمى داراى ارزش و اعتبار است كه همراه با فراگيرى آن، ظرفيّت انسان نيز زياد شود و رشد كند. «زدنى علما»، نه، «زد علمى»
 15- اگر چه خداوند مى‏تواند بدون دعا هم لطف كند، ولى از پيامبرش مى‏خواهد كه دعا نمايد. «قل ربّ زدنى علما»
 16- در دعا از كلمه ربّ و ربوبيّت خدا استمداد كنيم. «ربّ زدنى علما»
 17- جز خداوند، علم همه حتّى علم پيامبر محدود است. «ربّ زدنى علما»

 

آیات دیگر:

سوره کهف:

83: ماجرای ذوالقرنین (احتمال بسیار زیاد کوروش کبیر خودمون)

سوره مریم:

66 و 67: معاد (زنده شدن از هیچ و بعد خفتن در خاک و سپس تولدی دوباره از خاک)

سوره طه:

11 و 12: نبوت حضرت موسی(ع) (سرزمین مقدس طوی: درآوردن کفش ها یا بعبارتی دل کندن از تمام وابستگی ها و دلمشغولی های دنیوی)

25 تا 28: درخواستهای حضرت موسی از حداوند متعال (مخصوصا سینه ی گشاده یا همون سعه ی صدر)

54 و 55: نشانه های صاحبان عقل و خرد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 1:19  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

 

جزء ۱۵ سوره مبارکه اسراء آیه شریفه ۲۳

 

آیه:

وَقَضَى‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّآ إِيَّاهُ وَبِالْولِدَيْنِ إِحْسَناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيماً

 

ترجمه:

پروردگارت مقرّر داشت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسيدند، به آنان «اُف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجيده و بزرگوارانه سخن بگو.

 

نکته ها:

در احاديث، در مورد احسان به والدين بسيار سفارش شده و از آزردن آنان نكوهش به عمل آمده است:
پاداش نگاه رحمت به والدين، حج مقبول است. رضايت آن دو رضاى الهى و خشم آنان خشم خداست. احسان به پدر و مادر عمر را طولانى مى‏كند و سبب مى‏شود كه فرزندان نيز به ما احسان كنند. در احاديث آمده است: حتّى اگر تو را زدند، تو «اُفّ» نگو، خيره نگاه مكن، دست بلند مكن، جلوتر از آنان راه نرو، آنان را به نام صدا نزن، كارى مكن كه مردم به آنان دشنام دهند، پيش از آنان منشين و پيش از آنكه از تو چيزى بخواهند به آنان كمك كن.(50)
مردى مادرش را به دوش گرفته طواف مى‏داد، پيامبر را در همان حالت ديد، پرسيد: آيا حقّ مادرم را ادا كردم؟ فرمود: حتّى حقّ يكى از ناله‏هاى زمان زايمان را ادا نكردى.(51)
از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله سؤال شد: آيا پس از مرگ هم احسانى براى والدين هست؟ فرمود: آرى، از راه نماز خواندن براى آنان و استغفار برايشان و وفا به تعهّداتشان و پرداخت بدهى‏هايشان و احترام دوستانشان.(52)
مردى از پدرش نزد پيامبر شكايت كرد. حضرت پدر را خواست و پرسش نمود، پدر پير گفت: روزى من قوى و پولدار بودم و به فرزندم كمك مى‏كردم، امّا امروز او پولدار شده و به من كمك نمى‏كند. رسول خداصلى الله عليه وآله گريست و فرمود: هيچ سنگ و شنى نيست كه اين قصه را بشنود و نگريد! سپس به آن فرزند فرمود: «اَنتَ و مالُك لاَبيك» تو و دارايى‏ات از آنِ پدرت هستيد.(53)
در حديث آمده است: حتّى اگر والدين فرزند خود را زدند، فرزند بگويد: «خدا شما را ببخشد» كه اين كلمه همان «قول كريم» است.(54)
احسان به والدين، از صفات انبياست. چنانكه در مورد حضرت عيسى‏عليه السلام، توصيفِ «بِرّاً بوالدتى»(55) ودر مورد حضرت يحيى‏عليه السلام «بِرّاً بوالديه»(56) آمده است.
والدين، تنها پدر و مادر طبيعى نيستند. در برخى احاديث، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين‏عليه السلام پدر امّت به حساب آمده‏اند.(57) همچنان كه حضرت ابراهيم، پدر عرب به حساب آمده است.(58) «ملّة ابيكم ابراهيم»(59)
اگر والدين توجّه كنند كه پس از توحيد مطرحند، انگيزه‏ى دعوت فرزندان به توحيد در آنان زنده مى‏شود. «قَضى‏ ربّك ألاّ تعبدوا اِلاّ ايّاه و بالوالدين احساناً»


50) تفسير نورالثقلين.
51) تفسير نمونه.
52) تفسير مجمع‏البيان.
53) تفسير فرقان.
54) كافى، ج‏2، ص‏157.
55) مريم، 39.
56) مريم، 14.
57) أنا و علىّ ابوا هذه الامّة». بحار، ج 16، ص 95.
58) تفسير نورالثقلين.
59) حج، 78.

 

پیام ها:

1- توحيد، در رأس همه‏ى سفارش‏هاى الهى است. «قَضى‏ ربّك ألاّ تعبدوا اِلاّ ايّاه»
2- خدمتگزارى و احسان به پدر و مادر، از اوصاف موحّد واقعى است. «الاّتعبدوا الاّ ايّاه و بالوالدين احساناً»
3- فرمانِ نيكى‏به والدين مانند فرمانِ توحيد، قطعى ونسخ‏نشدنى است.«قَضى‏»
4- احسان به والدين در كنار توحيد و اطاعت از خداوند آمده است تا نشان دهد اين كار، هم واجب عقلى و وظيفه‏ى انسانى است، هم واجب شرعى. «قَضى‏ ربّك ألاّ تعبدوا اِلاّ ايّاه و بالوالدين احساناً»
5 - نسل نو بايد در سايه‏ى ايمان، با نسل گذشته، پيوند محكم داشته باشند. «لاتعبدوا الاّ ايّاه و بالوالدين احساناً»
6- در احسان به والدين، مسلمان بودن آنها شرط نيست. «بالوالدين احساناً»
7- در احسان به پدر و مادر، فرقى ميان آن دو نيست. «بالوالدين احساناً»
8 - نيكى به پدر ومادر را بى‏واسطه وبه دست خود انجام دهيم. «بالوالدين احساناً»
9- احسان، بالاتر از انفاق است و شامل محبّت، ادب، آموزش، مشورت، اطاعت، تشكّر، مراقبت و امثال اينها مى‏شود. «بالوالدين احساناً»
10- احسان به والدين، حدّ و مرز ندارد. «بالوالدين احساناً» (نه مثل فقير، كه تا سير شود، وجهاد كه تا رفع فتنه باشد و روزه كه تا افطار باشد.)
11- سفارش قرآن به احسان، متوجّه فرزندان است، نه والدين. «و بالوالدين احساناً» زيرا والدين نيازى به‏سفارش ندارند و به طور طبيعى به فرزندان خود احسان مى‏كنند.
12- هرچه نياز جسمى وروحىِ والدين بيشتر باشد، احسان به آنان ضرورى‏تر است. «يبلغنّ عندك الكبر»
13- پدر و مادر سالمند را به آسايشگاه نبريم، بلكه نزد خود نگهداريم. «عندك»
14- وقتى قرآن از رنجاندن سائل بيگانه‏اى نهى مى‏كند، «امّا السائل فلا تَنهَر» تكليف پدر و مادر روشن است. «فلا تَنهَر هما»
15- هم احسان لازم است، هم سخن زيبا و خوب. «احساناً ... قل لهما قولاً كريماً»
(بعد از احسان، گفتار كريمانه مهم‏ترين شيوه‏ى برخورد با والدين است.)
16- در احسان به والدين و قول كريمانه، شرط مقابله نيامده است. يعنى اگر آنان هم با تو كريمانه برخورد نكردند، تو كريمانه سخن بگو. «وقل لهما قولاً كريماً»

 

آیات دیگر:

سوره اسراء:

11

36

80

سوره کهف:

10 و 11

23 و 24

 

التماس دعا در این شب جمعه ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 19:24  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

هفت روز٬ یا به عبارتی ۲۵٪ از ماه مبارک خدا گذشت٬ اونم با چه سرعتی

خدایا ازت مسئلت داریم٬ اگه تا اینجا اونطور که باید و شاید استفاده نکردیم از این خوان نعمت گسترده ات در این ماه عزیز٬ در باقی مانده ی این ماه ما رو از الطاف و مهربانیات دریغ نکن بحق پیامبرت و جانشینان بحقش

آمین یا رب العالمین

 

دوستان عزیز طاعات و عبادات همه مون مورد قبول حق انشاالله (آقای غلام یادت باشه روزه فقط گرسنگی و تشنگی نیست ... )

و اما برنامه ی امروز

جزء ۱۴ ٬ سوره مبارکه حجر٬ آیات شریفه ۳۶ تا ۴۰ (بعلت کوتاهی این آیات و تفاسیرشان٬ چند آیه با هم انتخاب شده است)

آیات ۳۶ تا ۳۸:

قَالَ رَبِ‏ّ فَأَنْظِرْنِى إِلَى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ‏
إِلَى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

 

ترجمه:

(ابليس) گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزى كه مردم برانگيخته شوند، مهلت بده (و زنده بدار) (خداوند) فرمود: پس همانا تو از مهلت يافتگانى.
(امّا نه تا روز قيامت، بلكه) تا روزى كه وقت آن معلوم است.

 

نکته ها:

وقتى شيطان فهميد تا روز قيامت مورد لعن است، از خداوند خواست تا آن روز به او مهلت داده شود، ولى نگفت كه براى چه مهلت مى‏خواهد. از آنجا كه سنّت خداوند بر مهلت دادن است، لذا به او مهلت داده شد، امّا نه تا روز قيامت كه او درخواست كرد، بلكه تا روزى كه زمان آن نزد خدا مشخص است و به گفته برخى از مفسران تا روزى كه بشر باشد و تكليف باشد.

 

پیام ها:

1- سنّت خداوند بر مهلت دادن به گنهكاران است. «انك من المنظرين»
 2- دعا و درخواست گنهكاران نيز اگر مصلحت باشد، مستجاب مى‏شود. شيطان گفت: «فانظرنى» پاسخ آمد:«انك من المنظرين»

 

آیات ۳۹ و ۴۰:

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِى الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ‏
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصيِنَ

 

ترجمه:

(ابليس) گفت: پروردگارا! به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من هم در زمين (بدى‏ها را) برايشان مى‏آرايم و همه را فريب خواهم داد.
مگر بندگان اخلاص‏مند (و برگزيده تو را) از ميان آنان.

 

نکته ها:

خداوند كسى را گمراه نمى‏كند، لكن اگر كسى با اراده خود راه انحراف را برگزيند، خدا او را به حال خود رها مى‏سازد. و اين رهاكردن بزرگترين كيفر و قهر الهى است. ابليس نيز چون بااراده خود تكبر ولجاجت كرد، خداوند او را به حال خود رها كرد ومراد از جمله «اغويتنى» نيز همين معناست؛ يعنى اكنون كه بخاطر لجاجتم مرا از مَدار لطف خود خارج كرد وبه حال خودم واگذاردى من چنين و چنان خواهم كرد.
ابليس مى‏داند كه گروهى از مردم، از برگزيدگان الهى خواهند بود، (يعنى او نبوت و امامت را نيز پذيرفته است همانگونه كه از كلمه «ربّ بما اغويتنى» معلوم مى‏شود، خدا را پذيرفته است و از دعايش كه مرا تا قيامت مهلت بده، روشن مى‏شود معاد را نيز قبول داشته است. بنابراين ابليس اصول عقائدش درست بود، لكن عيب او تكبّر و نداشتن روحيه‏ى تسليم و عبوديت بود. پس علم و ايمان به تنهايى كافى نيست، عمل وتسليم وعبوديت لازم است.

پیام ها:

1- ابليس و ابليس صفتان عيب خود را به خدا نسبت مى‏دهند. «اغويتنى»
2- ابزار انحراف شيطان، زيبا جلوه دادن زشتى‏هاست. «لَاُزيننّ»
3- پاكان و مخلصان از دام شيطان درامانند. «المخلصين» (البته اخلاص داشتن كافى نيست، عنايت خداوند لازم است. زيرا كلمه «مخلَص» به معناى برگزيده الهى است)

 

آیات دیگر:

سوره نحل:

72: نعمت همسر و فرزند

98 و 99: قرائت قرآن و پناه بردن به خدا از شر جناب شیطان رجیم!

 

دوستان عزیز برای وقوع تمام خوبی ها و رفع تمام بدی ها از شما التماس دعا داریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 22:43  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

محتاج دعاتونم ...

 

آیه شریفه ۱۰۶ از سوره مبارکه یوسف واقع در جزء ۱۳

آیه:

وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ

 

ترجمه:

و بيشترشان به خداوند ايمان نمى‏آورند، جز اينكه (با او چيزى را) شريك مى‏گيرند. (و ايمانشان خالص نيست)

 

نکته ها:

امام رضاعليه السلام فرمودند: شرك در اين آيه به معناى كفر و بت‏پرستى نيست، بلكه مراد توجّه به غير خداوند است.(156)
از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است كه فرمودند: شرك در انسان، از حركت مورچه سياه در شب تاريك بر سنگ سياه، مخفى‏تر است.(157)
امام باقرعليه السلام نيز فرمودند: مردم در عبادت موحد هستند، ولى در اطاعت از غير خدا گرفتار شرك مى‏شوند.(158)
ودر روايات ديگرى مى‏خوانيم كه مراد از شرك در اين آيه، شرك نعمت است. مثل اينكه انسان بگويد فلانى كار مرا سرو سامان داد، اگر فلانى نبود نابود شده بودم و امثال آن.(159)


156) تفسير نمونه.
157) سفينةالبحار، ج 1، ص 697.
158) كافى،ج‏2،ص‏292.
159) تفسير نمونه.

 

پیام ها:

1- ايمان، مراتبى دارد و ايمان خالص كه هيچ گونه شركى در آن نباشد كم است. «و ما يؤمن... الا و هم مشركون»
  نشانه‏هاى مؤمن مخلص‏
 1. در انفاق: «لانريد منكم جزاء و لاشكوراً»(160) از كسى توقع پاداش و تشكر ندارد.
 2. در عبادت: «و لا يشرك بعبادة ربّه احداً»(161) جز خداوند كسى را بندگى نمى‏كند.
 3. در تبليغ: «إن اجرى الاّ على اللَّه»(162) به غير خداوند از كسى پاداش نمى‏خواهد.
 4. در ازدواج: «ان يكونوا فقراء يغنهم اللَّه من فضله»(163) از فقر نمى‏هراسد و با توكل به وعده خدا ازدواج مى‏كند.
 5. در برخورد با مردم: «قل اللَّه ثم ذرهم»(164) جز رضاى او همه چيز را كنار مى‏گذارد.
 6. در جنگ وبرخورد با دشمن: «و لايخشون احداً الا اللَّه»(165) از كسى به جز خداوند نمى‏هراسد.
 7. در مهرورزى و محبّت: «والّذين آمنوا اشدّ حبّاً للَّه»(166) هيچ كس را به اندازه خداوند دوست نمى‏دارد.
 8. در تجارت وكسب وكار: «رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكراللَّه»(167) از ياد خداوند غافل نمى‏شود.
  نشانه‏هاى مؤمن مشرك‏
 1. عزّت را از ديگران آرزو مى‏كند: «أيبتغون عندهم العزّة»(168)
 2. در عمل: «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سيّئاً»(169) كار شايسته را با ناشايست مى‏آميزد.
 3. در برخورد باديگران: «كلّ حزب بما لديهم فرحون»(170) دچار تعصّبات حزبى و گروهى مى‏شود.
 4. در عبادت: «الّذين هم عن صلاتهم ساهون . الّذين هم يرائون»(171) بى‏توجّهى و رياكارى مى‏كند.
 5. در جنگ و نبرد: «يخشون النّاس كخشية اللَّه»(172) از مردم مى‏ترسد.
 6. در تجارت وامور دنيوى: «اَلْهاكم التَّكاثُر»(173) افزون‏طلبى، او را سرگرم مى‏كند.
 7. در انتخاب دين و دنيا: «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضّوا اليها و تركوك قائماً»(174) دنيا را مى‏گيرند و پيامبر را تنها مى‏گذارند.


160) انسان، 9.
161) كهف، 110.
162) هود، 29.
163) نور، 32.
164) انعام، 91.
165) احزاب، 39.
166) بقره، 165.
167) نور، 37.
168) نساء، 139.
169) توبه، 102.
170) مؤمنون، 53.
171) ماعون، 5 - 6.
172) نساء، 77.
173) تكاثر، 1.
174) جمعه، 11.

 

آیات دیگر:

سوره مبارکه یوسف:

53

64

سوره مبارکه رعد:

22

28 : اگه وقت دارید حتما بخونید

29

سوره مبارکه ابراهیم:

34

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 21:25  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

خدایا چقدر زود روزها در پی روزها میان و میرن

انشاالله که تو این گذر زمان در خواب غفلت نباشیم مثه من! :(

(بیدار شو!) (لطفا!)

 

امروز جزء ۱۲ رو خوندم و آیه ۲۳ از سوره مبارکه یوسف رو انتخاب کردم (داستان سوءاستفاده زلیخا از حضرت یوسف(ع) که البته نافرجام بود!!)٬ باشد که رستگار شویم!

پیشاپیش شرمنده اگه طولانیه ولی واسه خودم آموزنده بود خیلی.

آیه:

وَرَ وَدَتْهُ الَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَ بَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّى أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّلِمُونَ‏

 

ترجمه:

و زنى كه يوسف در خانه او بود از يوسف از طريق مراوده و ملايمت، تمناى كام‏گيرى كرد و درها را (براى انجام مقصودش) محكم بست و گفت: بيا كه براى تو آماده‏ام. يوسف گفت: پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامى داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمى‏شوند.

 

نکته ها:

در تفسير «معاذ اللّه انّه ربّى احسن مثواى» دو احتمال داده‏اند:
الف: خداوند پروردگار من است كه مقام مرا گرامى داشته و من به او پناه مى‏برم.
ب: عزيز مصر مالك من است و من سر سفره او هستم و درباره‏ى من به تو گفت: «اكرمى مَثواه» و من به او خيانت نمى‏كنم.
هر دو احتمال، طرفدارانى دارد كه بر اساس شواهدى بدان استناد مى‏جويند. ولى به نظر ما، احتمال اوّل بهتر است. زيرا يوسف به خاطر تقواى الهى مرتكب گناه نشد، نه به خاطر اينكه بگويد: چون من در خانه عزيز مصر هستم و او حقّى بر من دارد، من به همسرش تعرّض و سوء قصد نمى‏كنم!. چون ارزش اين كار كمتر از رعايتِ تقواست.
البتّه در چند جاى اين سوره، «ربّك» كه اشاره به «عزيز مصر» است، به چشم مى‏خورد، ولى «ربّى» هر كجا در اين سوره استعمال شده، مراد خداوند است.
از طرفى دور از شأن يوسف است كه خود را چنان تحقير كند كه به عزيز مصر «ربّى» بگويد.
اولياى خدا، به خدا پناهنده مى‏شوند و نتيجه مى‏گيرند: موسى از شرّ فتنه‏هاى فرعون به خدا پناه مى‏برد، «انّى عذت بربّى و ربّكم من كل متكبّر لايؤمن بيوم الحساب»(44) مادر مريم مى‏گويد: من مريم و نسل او را در پناه تو قرار مى‏دهم، «انّى اعيذها بك و ذرّيتها من الشيطان الرجيم»(45) و در اين آيه يوسف به خدا پناه مى‏برد، «قال معاذ اللّه» و خداوند به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله دستور پناهندگى به خودش را مى‏دهد. «قل اعوذ بربّ...»
به جاى گفتن: «اعوذباللَّه» يك سره به سراغ پناه‏دادن خدا رفت وگفت: «معاذاللَّه» تا پناهندگى خود را مطرح نكند. در واقع براى خود ارزشى قائل نشد.


44) غافر، 27.
45) آل‏عمران، 36.

 

پیام ها:

 ۱- گناهان بزرگ، با نرمش و مراوده شروع مى‏شود. «راودته»
 2- پاك بودن مرد كافى نيست، زيرا گاهى زنها مزاحم مردان هستند. «و راودته»
 3- قدرت شهوت به اندازه‏اى است كه همسر پادشاه را نيز اسيرِ برده خود مى‏كند. «و راودته الّتى»
 4- سعى كنيم نام خلافكار را نبريم وبا اشاره از او ياد كنيم. «الّتى»
 5 - پسران جوان را در خانه‏هايى كه زنان نامحرم هستند، تنها نگذاريد. زيرا احتمال دارد باب مراوده باز شود. «و راودته الّتى هو فى بيتها»
 6- معمولاً عشق در اثر مراوده و به تدريج پيدا مى‏شود. وجود دائمى يوسف در خانه كم‏كم سبب عشق شد. «فى بيتها»
 7- مسائل مربوط به مفاسد اخلاقى را سربسته و مؤدّبانه مطرح كنيد. «راودته... غلّقت»*
 8 - حضور مرد و زن نامحرم در يك محيط در بسته، زمينه را براى گناه فراهم مى‏كند. «غلّقت الابواب و قالت هيت لك»
 9- زشتى زنا، در طول تاريخ مورد پذيرش بوده است و به همين دليل، زليخا همه‏ى درها را محكم بست. «غلّقت الابواب»
 10- همه‏ى درها بسته، امّا درِ پناهندگى خدا باز است. «غلّقت الابواب... معاذ اللَّه»
 11- موقعيّت‏هاى امتحان الهى متفاوت است؛ گاه در چاه و گاه در كاخ. «راودته... قال معاذ اللّه»*
 12- تقوا واراده‏ى انسان، مى‏تواند بر زمينه‏هاى انحراف و خطا غالب شود. «معاذاللَّه»
 13- توجّه به خدا، عامل بازدارنده از گناه ولغزش است. «معاذ اللّه»
 14- اگر رئيس يا بزرگ ما دستور گناه داد، نبايد از او اطاعت كنيم. «هيت لك قال معاذ اللَّه» (به خاطر اطاعت از مردم، نبايد نافرمانى خدا نمود. «لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق»(46))
 15- به هنگام خطرِ گناه بايد به خدا پناه برد. «قال معاذ اللّه»*
 16- در كاخ حكومتى نيز مى‏توان پاك، عفيف، صادق و امين بود. «قال معاذ اللّه»*
 17- خطر غريزه‏ى جنسى به قدرى است كه براى نجات از آن بايد خدا به فرياد برسد. «معاذ اللّه»*
 18- انسان هواپرست از رسوايى ظاهرى هراس دارد (زليخا درها را محكم بست ولى خداپرست از خدا) «معاذ اللّه»*
 19- انجام گناه (زنا)، با كرامت انسانى ناسازگار است. «معاذ اللّه»*
 20- ياد خدا به نفس، نقش مهمى در ترك گناه دارد. «معاذ اللّه»*
 21- اولين اقدام عليه گناه، ياد خدا و پناه بردن به اوست. «معاذ اللّه»*
 22- بهترين نوع تقوا آن است كه به خاطر لطف، محبّت و حقّ خداوندى گناه نكنيم، نه از ترس رسوايى در دنيا يا آتش در آخرت. «معاذ اللَّه انّه ربّى احسن مثواى»
 23- ياد كردن الطاف الهى، از عوامل ترك گناه است. «انّه ربّى احسن مثواى»*
 24- ياد عاقبت گناه، مانع از ارتكاب آن است. «لايفلح الظالمون»
 25- تشويق به زنا يا زمينه‏سازى براى گناه جوانان پاك، ظلم به خود، همسر، جامعه و افراد است. «لايفلح الظالمون»
 26- يك لحظه گناه، مى‏تواند انسان را از رستگارى ابدى دور كند. «لايفلح الظالمون»
 27- ارتكاب گناه، ناسپاسى و كفران نعمت‏ها است. «لايفلح الظالمون»
 28- در هر كارى، بايد عاقبت انديشى كرد. «لايفلح الظالمون»*
 29- يوسف‏عليه السلام در بحبوبه درگيرى با زليخا به فكر فلاح بود. «لايفلح الظلمون»*
 30- انسانى كه مقام و منزلت خود را مى‏داند خود را به بهاى كم و زودگذر نمى‏فروشد. «لايفلح الظلمون»*
 31- اگر از درى ظلم وارد شود، فلاح از در ديگر بيرون مى‏رود.«لايفلح الظلمون»*

 

آیاتی دیگر از جزء ۱۲:

سوره هود:

6

11

24

52

90

114 و 115

سوره یوسف:

18

24

33

42

لحظاتی پیش و با خوندن تفسیر آیه ۴۲ (لینک بالایی) یکی از مسائلی که همیشه ذهنم درگیرش بود حل شد و اونم این بود که مگر نه اینکه حضرت یوسف(ع) نبی خدا بود٬ پس چطور به جای خدا از اون زندانی که قرار بود آزاد بشه درخواست کمک کرد و به همین دلیل (یعنی غفلت از یاد خدا) چند سالی بیشتز مهمون زندان بود؟؟ حالا دیگه فهمیدم!

خدایا شکرت :)

ببخشیما٬ خواهشا ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 22:15  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

 

واقعا انتخاب یک آیه از بین این همه آیه که همه شون پر از معنا و مفهوم و بسیار عمیق هستن٬ کار سختیه. واسه همین تصمیم بر این شده که علاوه بر یک آیه ای که به همراه ترجمه و تفسیر و نکته ها و پیام هاش براتون میذاریم٬ چند تا آیه دیگه از همون جزء رو هم که به نظر روونتر میان رو به صورت لینک در اختیارتون بذاریم تا در صورت تمایل اونا رو هم یه مطالعه داشته باشین.

و اما آیه امروز که واقعا تو زندگیامون (همه مون بی تعارف!) بارها و بارها تجربه ش کردیم (حداقل واسه خودم که زیاد پیش اومده)

آیه شریفه ۱۲ از سوره مبارکه یونس از جزء ۱۱

آیه:

وَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَنَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَآئِماً فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَآ إِلَى‏ ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ‏

 

ترجمه:

وهنگامى كه ضررى به انسان برسد، در حالى كه به پهلو خوابيده يا نشسته و يا ايستاده است، ما را مى‏خواند، ولى چون ضرر را از او برطرف ساختيم، چنان به راه خود مى‏رود كه گويى هرگز ما را براى گرفتارى كه به وى رسيده بود، نخوانده است! اين‏گونه براى اسرافكاران، عملكردشان زيبا جلوه مى‏كند.

 

نکته ها:

بارها خداوند از ناسپاسى انسان گِله كرده كه در هنگام اضطرار و سختى خدا را مى‏خواند، ولى پس از حلّ مشكل، از خدا غافل مى‏شود و او را فراموش مى‏كند.

پیام ها:

1- ايمان به خداوند، در عمق روح انسان عجين شده و حوادث تلخ، عامل بيدارى اين وجدان وفطرت خداجوى اوست. «مسّ الانسان الضّر دعانا»
2- آنان كه دعا و نيايش موسمى دارند، مورد انتقاد وكارشان بى‏ارزش است. «مس الانسان الضّر دعانا»
3- دعا در هر حال جايز است؛ ايستاده، نشسته يا خوابيده. «جنبه، قاعداً، قائماً»
4- نيايش خالصانه، سبب رفع گرفتارى است. «دعانا... كشفنا»
5 - رفاه، زمينه‏ى غفلت است. «فلمّا كشفنا عنه مرّ كان لم يدعنا»
6- انسان، ناسپاس است. «مرّ كان لم يدعنا»
7- آنان كه خدا را فراموش كنند، زندگى مادّى در نظرشان زيبا جلوه مى‏كند. «زيّن للمسرفين»
8 - فراموش كردن الطاف خداوند، نوعى اسراف است. «مرّ... للمسرفين»
9- هر كس در رفاه، غافل ودر گرفتارى دعا كند، مسرف است. «مسّ الانسان الضّر دعانا... فلمّا كشفنا عنه مرّ... زيّن للمسرفين»
10- مرفّهان، از خودراضى‏اند. «زيّن للمسرفين ما كانوا يعملون»

 

و اما آیاتی که در صورت تمایل میتونین تفسیرشون رو هم مطالعه کنین:

آیات شریفه ی

41

49

58

62 و 63

و 107همگی از سوره مبارکه یونس

 

دیگه من هی نگم دعا کنین٬ خودتون وظیفه تونو انجام بدین مرتب!!

آفرین بچه های خوب!:دی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 23:20  توسط غلام آقاجون  | 

سلام بر عزيزترين بندگان خداي زيباييها

انشاالله همگي خوب و خوشين.

اميدوارم با آمدن اين مهمان عزيز، لبخند زيبايي چهره هاي نوراني شما مهربانان رو زيباتر كرده باشه  (اوه بابا ادبیات!!:دی)

بریم سر کارمون!

امروز چی داریم؟ یه آیه باحال! هر کی گفت کدوم آیه از کدوم سوره و کدوم جزءه؟؟

آ باریکلا!

آیه ۷۲ از سوره ی (الهی العفو!) توبه که در جزء دهم واقع شده.

آیه:

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَتِ جَنَّتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا وَمَسَكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَنٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏

 

ترجمه:

خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغهايى (از بهشت) كه از پاى (درختان) آن، نهرها جارى ودر آن جاودانند و (نيز) مسكن‏هايى دلپسند در بهشت برين را وعده داده است. ولى رضايت و خرسندى خداوند، برتر و والاتر (از اينها) است. اين همان رستگارى‏بزرگ است.

 

نکته ها:

اين آيه چگونگى تحقّق رحمتى را كه در آيه‏ى قبل بود، «سيرحمهم» بيان مى‏كند.
«جنّاتِ عَدن»، طبق روايات، بهترين و شريف‏ترين منطقه‏ى بهشت و جايگاه پيامبران و صدّيقان و شهداست، منطقه‏اى كه از نظر خوبى، به خيال كسى خطور نكرده است. [120]
مقايسه‏ى اهل نفاق با اهل ايمان (آيات 67 و 68 با 71 و 72)
1- اهل نفاق، «بعضهم من بعض»، امّا اهل ايمان «بعضهم اولياء بعض»
2- اهل نفاق، «يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف»، امّا اهل ايمان «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»
3- اهل نفاق، «نسوااللَّه»، امّا اهل ايمان «يقيمون الصلوة»
4- اهل نفاق، «يقبضون ايديهم »، امّا اهل ايمان «يؤتون الزكوة»
5 - اهل نفاق، «فاسقون»، امّا اهل ايمان «يطيعون اللَّه»
6- خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده، امّا به اهل ايمان «جنّات، مساكن»
7- براى اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»، امّا براى اهل ايمان «رضوان من اللَّه»
8 - براى اهل نفاق، «عذاب مقيم»، امّا براى اهل ايمان «فوز عظيم»


120) تفسير كنزالدقائق.

 

پیام ها:

1- زن و مرد، در برخوردارى از پاداش الهى، برابرند«وعداللَّه المؤمنين و المؤمنات»
2- بزرگ‏ترين امتياز بهشت، خلود در آن وجاودانگى نعمت‏هاى آن است. «خالدين فيها»
3- زندگى آخرت تنها معنوى نيست، بلكه مادّى وجسمانى است. «جنّات، مساكن طيّبة»
4- مسكن خوب، وقتى ارزشمند است كه در منطقه‏ى خوب باشد. «مساكن طيّبة فى جنّات عدن»
5 - از تمايلات طبيعى انسان به آب، سرسبزى، باغ، بوستان و منزل، در جهت گرايش به معنويت استفاده كنيم. «وعداللَّه... جنّات تجرى من تحتها الانهار...»
6- لذّت‏هاى معنوى، بالاتر از لذّت‏هاى مادّىِ بهشت است. «رضوان من اللَّه اكبر»
7- بهشت نيز درجات ومراتبى دارد. «جنّات‏تجرى، جنّات‏عدن ورضوان من اللَّه اكبر»
8 - رسيدن به پاداش اخروى ورضايت الهى، رستگارى بزرگ است«الفوزالعظيم»

پس

خدایا چنان کن سرانجام کار                تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

التماس دعا از شما خوبان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 21:22  توسط غلام آقاجون  | 

سلام بر روزه داران و مومنین عزیز

 

امروز جزء ۹ رو تلاوت کردیم. برای شما آیه شریفه ۱۵۳ از سوره مبارکه اعراف رو انتخاب کردیم:

 

آیه:

وَالَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ‏

 

ترجمه:

و كسانى كه مرتكب بدى‏ها وگناهان شده وپس از آن توبه كرده و ايمان آورند، پس از آن توبه، بى‏گمان پروردگارت آمرزنده و مهربان است.

 

نکته ها:

با اينكه تا ايمان نباشد توبه پذيرفته نمى‏شود، امّا در اين آيه ابتدا توبه آمده و پس از آن ايمان، شايد به اين دليل كه گناه، ايمان انسان را متزلزل كرده و فروغ ايمان را بى‏اثر مى‏كند و با توبه بار ديگر ايمان تجديد مى‏شود. [284]


284) تفسير نمونه‏

 

پیام ها:

1- راه توبه هميشه باز است، گرچه پس از مدّت‏ها باشد. «ثمّ تابوا» («ثمّ» براى گذشت زمان طولانى است)
2- از رحمت خدا مأيوس نشويم، گرچه قصد كشتن انبيا را كرده باشيم. «كادوا يقتلوننى - ثمّ تابوا من بعدها»
3- توبه‏ى هر خلافى، جبران همان است، توبه‏ى گوساله‏پرستى، بازگشت به ايمان واقعى به خداست. «آمنوا»
4- براى دعوت به توبه بايد زمينه‏اى را فراهم آورد. «انّ ربّك من بعدها لغفور رحيم»
5 - خداوند نسبت به توبه‏كنندگان واقعى علاوه بر بخشش، رحمت خود را هم شامل آنان مى‏سازد. «لَغفور رحيم» آرى، اسما و صفات الهى، جلوه‏هاى حكيمانه دارند.

 

التماس دعا از همه شما خوبان :)

ضمنا برای یکی از برادران خوبمون هم که دیروز یه عمل کوچیک داشتن ویژه تر دعا کنین٬ اجرتون با آقاجون :)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 16:8  توسط غلام آقاجون  |