تبليغاتX
تنهام نذار آقا ...
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
سلام

عيد سعيد قربان بر همه مون مبارك :)

دعاي و زيارت و مناجات همه تون قبول عزيزان :)


از قضا ديروز يعني روز عرفه، 4-2 كلاس داشتيم. روز يكشنبه اجازه مونو از استاد گرفتيم و ايشونم رو به همه كلاس فرمودن به شرط اينكه ما رو هم دعا بفرماييد و واقعا بريد دعا! ميتونين نياين سر كلاس.

استاد عزيز، فرمايشتون اجابت شد، اگرچه اگر هم تذكر نميداديد، قطعا اين حقير، دعاگوتون بودم و هستم و خواهم بود. (البته اگر دعاي ما از سقف بالاتر بره)


امسال سعي شد بيشتر به دعا دقت شه، به ترجمه ش، به محتواش، به درساش. اگرچه ما كي باشيم كه بتونيم درك كنيم، ولي انشاالله اميدواريم اندازه ظرف كوچيك وجود خودمون تونسته باشيم معرفت كسب كنيم.

بنابراين اگه عكسا كمه شرمنده، در عوض بيشتر دعاتون كرديم.







اين 2 تا مربوط به قبلتراس!

ميدونم خودمم هستم بابا!



پي نوشت:

1) الحمدلله رب العالمين

2) ارباب خوبم، آخه قربونتون شم، شما كه معصومين و عاري از كوچكترين خطا و اشتباه، اينطوري با معبود و محبوبتون سخن ميگين، اونم با اون همه مظلوميت. منه گنهكار چي بايد بگم پس؟‌:((

3) فك كن ارباب اين دعا رو با چه افرادي خوندن؟

يا امام سجاد ... يا قمر بني هاشم ... يا زينب ... يا علي اكبر ... يا رقيه ... يا علي اصغر ... :((

4) شيخ حسين انصاريان عزيز، بينهايت ازتون ممنونم مثه هر سال. اجرتون با خدا و ارباب و آقاجون.

5) آقاجون قربونت كه يه بار ديگه هم اين غلامتو به نمايندگي از خيليا پذيرفتي

6) چه استادي كه سر كلاس تشريف داشتن، چه كسي كه رو تخت بيمارستان بودن، چه اونايي كه دلشون اينجا بود ولي جسمشون فرسنگها دورتر، همه بدونين كه اون كبوتر سفيدايي كه دور گنبد آزادانه دور ميزنن (كه باعث ميشن تا لج من درآد و حسوديم شه بهشون چون نميتونم مثه خودشون آزاد باشم)، شماهايين. پس قدر خودتونو بدونين و بعد دعا واسه از غيبت در اومدن ما! (چون آقا كه حاضرن، ماييم كه غايبيم و از وجودشون بي بهره) و دعا واسه بقيه، اگه حال كردين يادي هم از ما كنين!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 19:56  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

شهادت مسلم عزيز، برادرزاده و داماد حضرت علي(ع) و يار باوفاي آقا اباعبدالله الحسين(ع) بر ارباب تسليت ...



اي مسلم عزيز
روز قيامت بيا شفاعتمون كن خواهشا 20
چقد تو مظلوم بودي هنگام شهادت 20
لعنت خدا بر ظالمين ملعون


امروز بعد از اذون مغرب، يه حاجي، يه پاك، يه صاف، يه زلال، يه خدايي، يه مكه و مدينه و عرفاتي، از صحراي عرفات، بعد از دعاي عرفه، تماس گرفت ...

الحمدلله رب العالمين

20

انشاالله دعاي فردا رو همه با هم ميريم حرم آقاجون
ساعت 13:30 الي 16
شيخ حسين انصاريان
اي آقاي من
مولاي عزيزم

انشاالله ازم راضي هستيد تو اين چند روز ...
20
اگه راضي نيستيد به بزرگي روز عرفه منو ببخشيد و حلالم كنيد
20

الهي العفو ...
وعده عاشق خسران زده ماه خدا
عصر روز عرفه صحن حسين كرب و بلا
20

پي نوشت:

n) اين پست پي نوشت ندارد!


عرفه ي پارسال

عرفه ي پيارسال

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 22:26  توسط غلام آقاجون  | 

الله صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم اجمعین

السلام علیک یا رسول الله (ص)

السلام علیکِ یا فاطمه الزهرا (س)

السلام علیک یا حسن بن علی (ع)

السلام علیک یا علی بن الحسین (ع)

السلام علیک یا محمد بن علی (ع)

السلام علیک یا جعفر بن محمد (ع)

السلام علیکِ یا ام البنین (س)


یابن الحسن روحی فداک، متی ترانا و نراک

اللهم عجل لولیک الفرج ...

...


پی نوشت:

1) پدرجون ... دایی ... 

2) ...

3) یا اباالفضل العباس (ع) ...

4) گفتی همه رو زیارت کردیم، غیر از یک نفر ... آخه دورت بگردم، مادرمون که همه جا هست، مادر انقد مهربونه که قبل اینکه ما بخوایم بریم پیششون، خودشون میان پیشمون ... یا فاطمه زهراااااااااااا (س) :((  مادر جان ببخشید شما رو مادر صدا میکنم با پررویی :((

5) همه تون رفتین بیرون شهر، همه آتیشو دیدین، همه زغالو دیدین، همه خاکسترو دیدین، همه دیدین وقتی یک یه فوت میکنه، خاکسترا رو باد میبره ... خاکستر بر باد رفته ... دل من ...

6) یا غیاث المستغیثین ...


آقاجون من داشتم سلام شما رو میفرستادم از طریق این خطوط تلفن

چقد ساده ام

شما خودتون اونجایین ...


فردا شب شهادت امام محمد باقر (ع) هست. مثه هر سال، این امام در شب شهادتشون غریبترین امامن. حتی شیعیانشون هم اون شب مدینه نیستن، هر کسی دنبال اعمالش در حج هست ...

سلام خدا و ملائکه بر روح پاک و مطهر امام غریب ب ق ی ع،  حضرت امام محمد باقر (ع) ...


3 نکته ی کوتاه:

امام باقر(ع) در چهار سالگی نظاره‌گر شهادت جدش حسین(ع) بود.

پدر امام باقر(ع) از نسل امام حسین(ع) و مادرش از نسل امام حسن(ع) است که از دو جهت نسبتش به امام علی(ع) می‌رسد. به همین جهت او را «ابن الخیرتین» می‌نامیدند.

امام محمد باقر(ع) هفتم ذی‌الحجه سال 114 هجری در پنجاه و هفت سالگی در زمان هشام بن عبدالملک، مسموم، شهید و در بقیع دفن شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 11:22  توسط غلام آقاجون  | 


پنجشنبه 20 آبان1389 ساعت: 11:41 توسط:مسعود آگاه
سلام ازمدینه

شهر وحی
شهر غم



اینو هرگز فراموش نمیکنم ...



داییییییییییییییییی امشب ...

یادته

هر وقت اینجا بودی

دعای کمیل با هم رفتیم حرم

دایی منم ببر امشب

میخوام یه بارم شده پشت پنجره های ...


ببخشید دیگه نمیتونم


آقاجون من

ممنونتم عزيزم

چه دعاي كميلي بود ...


پدرجون عزيزم

ميدنم شما فردا مُحرمين انشاالله

ولي ميشه صبح، يه سر بياين خونه خودتون، بهشت رضا، زود بيايم ببينمتون و برم؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 11:13  توسط غلام آقاجون  | 

آه ...

به چه می اندیشم؟

به تو

آری، به تو

تویی که خود فرمودی "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ...

 

ای خدای مکه و مدینه

ای خدای مسجدالحرام و قبه‌الخضراء

ای خدای مسجد شجره و ...

بقیـــــــــــــــــــــــــــع

ای خدای منی و عرفات و مشعرالحرام

ای خدای ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) و عید قربان ...

 

بنگر

بر تن نحیف این حقیرترین بنده ات بنگر

بر روح آلوده به گناهان این گنهکارترین بنده ات بنگر

بنگر چگونه نافرمانی تو را کرد و بر آن گستاخی پایفشاری

و حال به درگاهت آمده

آمده تا او را همراه بر بال ملائکت

ببری به چادر مولایش در صحرای محشر، عرفات ...

آخر او بدون مولایش راه را از چاه تشخیص نمی‌دهد

اگر مولایش نبود، هر لحظه بیشتر و بیشتر در گرداب زندگی بی" تو" غرق می‌شد

دستش را به دست مولایش برسان ...

 

مگر می‌توان حرف زد و از ارباب نگفت؟ هرگز!

ارباب خوبم، شما دعای روز عرفه را کجا میخوانید؟

کربلا یا عرفات؟

هر جا هستید، جان علی اصغرتان این غلام را هم راه دهید

مرا هم قاطی خودتان کنید

قول می‌دهم کسی تشنه نماند ...

آقای من، عباس من

اجازه دهید تا این غلام لحظه ای بر چشمان شما نگاهی اندازد

آخر او عاشق چشمان معصومانه ی تیرخورده تان است ...

سید عزیزم، علی اکبر خوبم

اجازه دهید این تن ناچیز را هزاران بار جلوی سم اسبان و تیزی شمشیرها و نیزه ها بیندازم

تا هر بار مانند تسبیح از هم گسیخته ای، تکه تکه شود ...

خانم من، رقیه بانوی عزیزم

اجازه دهید تا آنقدر نامتان را صدا زنم که پس از هر فریاد، جان به جان‌آفرین خویش تقدیم کنم ...

عمه جان، مرا ببخشید که شما را عمه خطاب میکنم خانم

آخر من از نسل شما خوبان نیستم، اما دوست دارم شما را عمه خطاب کنم بانو

اجازه دهید تا سر خود را عوض نوگلان شما، پیشکشتان کنم ...

 

 

گـم‏ گشتـه‏ى ديـار محبت كجا رود              نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج ...


  پی نوشت:

1) دایی عزیزم، هفته پیش از هاوایی زنگ زدی (کنفرانس داشتی) و این هفته ... پرواز بر بال ملائک، از بهشت تا بهشت، اما آن کجا و این کجا؟ ...

2) 62 کیلو TNT ام، دلم یه آقاجون و یه حرم میخواد، یه شب جمعه و یه دعای کمیل ... به یاد آخرین دعای کمیل حاجیانی که هنوز مدینه تشریف دارند ...

3) دیگر توان سخن گفتنم نیست با این حال و روز ...  

التماس دعا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 2:17  توسط غلام آقاجون  | 

الان زنگ زد

فرودگاه آتلانتا بود

گفت فردا عصر ميرسه مدينه

آه مدينه سلام ...


آه مدينــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه مدينه مدينه

بگو

از حال و هواي اين روزات بگو

از گنبد سبز

از حرماي بي گنبد

از خاكهاي قبرستان مقدست بگو

از خيل عاشقان

از حريم يار

از سفيدي قلبهاي منتظر بگو

از التهاب لحظه هاي جدايي و دل كندن

از سيل اشك هاي ناپايان

از احساس غربت ستاره ها

بگو

دوس دارم بشنوم

منم دوس داشتم بيام پيشت مدينه جانم

ولي چه كنم كه ...


پدرجون

شما داري ميري

داري ميري حس محرم شدن رو واقعا بچشي

البته از 23 سال پيش كه ما رو ترك كردي حتما بارها اين طعم شيرين رو چشيدي

ولي اين بار فرق داره

داره پسرت ميره به جاي خودت

داره واسه تو مُحرم و مَحرم ميشه

منم به جاي دايي، روز جمعه خودمو بهت ميرسونم


قرارمون بهشت رضا

رضا ...

رضا :((

يا امام رضا

آقاجون شما كجايي؟ :((

افتخار ميدين با ما جمعه بياين پيش پدرجون؟


پي نوشت:

1) حسرت

2) حسرت

3) حسرت

4) آه مدينه سلام مرا برسان به ...

5) :((

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 16:48  توسط غلام آقاجون  | 

سلام آقا 20

شهادت جواد عزیزمون تسلیت آقای من 20




یعنی دارم دیوانه میشم
خودت که دیدی
مدرسه ای که به اسم و نام مبارک خودته
چطور تو این روز بچه های مدرسه رو به بهانه ی اینکه فردا اردو میرن و دارن آموزش میبینن الان و هماهنگ میشن میگن دس بزنین و سرود ای ایران رو با آهنگ میخوندن
وقتیم دم در زنگ زدم سرایدار بیاد تا اعتراض کنم 2-3 خانم اومدن که یکیشون حرفی رو گفت که ... 20
اینجا مدرسه ی امام رضاس شما دیگه نمیخواد بگین :((((((((((((((((((((( واااااااااای
منم گفتم اتفاقا چون مدرسه امام رضاس اومدم گفتم

روز شهادت پسرت
تو مدرسه ای که به اسم توئه
یا رضااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 20
پی نوشت:
 
۱) از دیشب که مطلب میدون کاج سعادت آبادو خوندم و بعدم ۲۰:۳۰ نشونش داد دیوانه ام
 
۲) با دیدن این صحنه های شرم آوری که الان دیدم نابود شدم
 
 
چقد شماها غریبین
چقد خاندان شما تنهاس
یابن الحسن روحی فداک متی ترانا و نراک :(((((((((((((((
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 9:55  توسط غلام آقاجون  | 

آقاجون تسلیت

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 22:14  توسط غلام آقاجون  | 

 

 

 تولدت مبارک غلامم

 


پی نوشت:

۱) خداحافظ ۲۲

۲) سلام ۲۳ :)

۳) خداوندا!

پاک بودنی به این حقیر بنده ات عطا فرما که هرگز ذره ای غبار آلودگی بر آن ننشیند ...

آمین یا رب العالمین

۴) دوست دارم آقاجون :*

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 16:12  توسط غلام آقاجون  | 

سلام

و باز هم تکرار مکررات در این چند سال:

خدایا با این دلٍ شکسته، راضیم به رضای خودت

با این تفاوت که ...


پی نوشت:

۱) لبیک اللهم لبیک ... خداحافظ آرزوها تا سال بعد :((

۲) خوب کاری کردی راه ندادی٬ به خداییه خودت قسم خوب میدونی کیا رو ببری.

۳) روی اومدنو نداشتم٬ اگرچه جز پیش خودت جایی رو ندارم ...


السلام علیک یا علی بن موسی ایها الرضا

یا غریب الغربا یا معین الضعفا

یا انیس النفوس یا شمس الشموس

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 13:28  توسط غلام آقاجون  |