تبليغاتX
تنهام نذار آقا ... - حکایات و مناظرات آقاجون
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
راوی: سلیمان (یکی از اصحاب امام ‏رضا علیه ‏السلام )

حضرت رضا علیه‏السلام در بیرون شهر، باغی داشتند. گاه‏گاهی برای استراحت به باغ می‏رفتند.

 یک روز من نیز به همراه آقا رفته بودم. نزدیک ظهر، گنجشک کوچکی هراسان از شاخه درخت پرکشید و کنار امام نشست. نوک گنجشک، باز و بسته می‏شد و صداهایی گنگ و نامفهوم از گنجشک به گوش می‏رسید. انگار با جیک جیک خود، چیزی می‏گفت.

امام علیه‏السلام حرکتی کردند و رو به من فرمودند:

«ـ سلیمان! ... این گنجشک در زیر سقف ایوان لانه دارد. یک مار سمی به جوجه ‏هایش حمله کرده است. زودباش به آن‏ها کمک کن!...

با شنیدن حرف امام  در حالی که تعجب کرده بودم   بلند شدم  و چوب بلندی را برداشتم. 

 آن‏قدر با عجله به ‏طرف ‏ایوان دویدم که پایم به پله ‏های لب ایوان برخورد کرد و چیزی ‏نمانده‏ بود که ‏پرت ‏شوم...

با تعجب پرسیدم: «شما چطور فهمیدید که آن گنجشک چه می‏گوید؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آیا این کافی نیست؟!


پي نوشت:

1) سلام. مخلصيم. حال و احوال؟‌ خدا رو شكر ما هم خوبيم :) (حالا كي حالتو پرسيده كه تو جواب ميدي؟؟:دي)

2) آقاجون يه خادم دارن، فك ميكنم متخصصي چيزي باشن، ساكن آمريكا! ظاهرا هر هفته ميان سر پستشون!!!!!!!!!!! يعني الله اكبرا! عشق تو چه ها كه نميكنه واقعا ...

3) نقدا همينا!‌ التماس دعا و يا علي بن موسي الرضا (ع) :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 6:42  توسط غلام آقاجون  | 

سلام عزیزان

معلم عزیزم روزت مبارک


"حکایات و مناظرات آقاجون" نام بخش جدیدی است تا مطالبی که مربوط به حکایات و مناظرات زندگی آقا امام رضا (ع) هست رو تو اون قرار بدیم.


اولین مناظره ای که قرار میدیم مربوط میشه به اثبات بسیار ساده ی وجود خدا توسط آقاجون به یه فردی که خدا رو قبول نداشته و منکر وجودش بوده


خدا در كجاست


يكي از منكران وجود خدا نزد امام رضا ـ عليه السلام ـ آمد، در حالي كه گروهي در محضر آن حضرت بودند. امام به او فرمود:
اگر حق با شما باشد ـ كه نيست ـ و خدايي وجود نداشته باشد، در اين صورت ما و شما برابريم و نماز و روزه و زكات و ايمان ما به ما زيان نخواهد رسانيد ولي اگر حق با ما باشد و خدايي باشد ـ كه هست ـ در اين صورت ما رستگار و شما زيانكار و در هلاكت و خسران خواهيد بود.
منكر خدا: به من بفهمان كه خدا چگونه است و در كجاست؟
امام ـ عليه السلام ـ : واي بر تو، اين راهي كه ميروی غلط است، خدا چگونگي را چگونه كرد، بدون آن كه او به چگونگي، ‌توصيف شود، و او مكان را مكان كرد، بي آنكه خود، داراي مكان باشد، بنابراين ذات پاك خدا با چگونگي و مكان شناخته نميشود و با هيچ يك از نيروهاي حسّي، درك نميشود، و به هيچ چيز تشبيه نميگردد.
منكر خدا: اگر خدا با هيچ يك از نيروهاي حسّي، درك نميشود، بنابراين او چيزي نيست.
امام ـ عليه السلام ـ : واي بر تو، اين كه نيروهاي حس تو از درك او عاجز هستند او را انكار كردي؟! ولي ما در عين آن كه نيروهاي حس ما از درك ذات پاك او عاجز است، به او ايمان داريم كه او پروردگار ماست و به چيزي شباهت ندارد.
منكر خدا: به من بگو خدا از چه زماني بوده است؟
امام ـ عليه السلام ـ : به من خبر بده كه خدا از چه زماني نبوده است، تا من به تو خبر دهم كه در چه زماني بوده است.
منكر خدا: دليل بر وجود خدا چيست؟
امام ـ عليه السلام ـ : من وقتي كه به پيكر خودم مي نگرد، نميتوانم در طول و عرض آن چيزي بكاهم يا بيفزايم، زيانها و بديهايش را از آن دور سازم و سودش را به آن برسانم. از همين موضوع يقين كردم كه اين ساختمان، داراي سازنده است. از اين رو به وجود صانع، اعتراف كردم. به علاوه گردش سيارات، پيدايش ابرها، و ديدن بادها، سير خورشيد و ماه و ستارگان نشانه آن است كه اين گردنده ها، گرداننده دارد و اين موجودات داراي سازنده و پردازنده ميباشد.


پی نوشت:

1) دوستان عزیز یه صلوات و فاتحه واسه یه مرحوم مغفور، عزیز تازه از دست رفته ای بخونین لطفا. انشاالله که خداوند همه ما (چه موندگان - چه رفتگان) رو ببخشه و بیامرزه و مورد لطف و رحمت خودش قرار بده

2) باز امتحانای میانترم!

3) بعد 14-15 سال از ترم پیش یه ذره بگی نگی بیشتر به فکر! درس خوندن افتادم. الهی شکر!

4) دعا فراموش نشه واسه همه چی!

5) و در پایان:

یه شعر قشنگ که احتمالا سرودشو قدیم ندیما تو تلویزیونم شنیدین تقدیم حضورتون میشه:

غرق نور است و طلا

گنبد زرد رضا

بوى گل، بوى گلاب

مى رسد از همه جا

مثل يك خورشيد است

مى درخشد از دور

شده از اين خورشيد

شهر مشهد پر نور

چشمها خيره به او

قلبها غرق دعاست

بر لب پير و جوان

يا رضا رضا رضا ست

اى خدا كاش كه من

يك كبوتر بودم

روى اين گنبد زرد

شاد مى آسودم

مى زدم بال و پرى 

دور تا دور حرم

از دلم ره مى زد

ماتم و غصه و غم

                 شكوه قاسم نيا                         

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:15  توسط غلام آقاجون  |