تبليغاتX
تنهام نذار آقا ... - رفت و برگشتی به انتهای ظلمت
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
سلام

شهادت پدر عزیز آقا و مولامون٬ امام حسن عسگری (ع) بر امام زمان (عج) و آقاجون و همه شیعیان تسلیت :((

 

بی مرام شدم٬ نه؟؟

میدونم

 

یه سری به ته چاه ظلمت زدم و برگشتم

خبر خوبی نیس٬ توصیه میکنم کسی هوس سر زدن به اونجا به سرش نزنه


پی نوشت:

۱) نمیدونم چطور اسم ۲ تا امام عزیزمون رو آوردم واقعا!

۲) انشاالله فردا قراره صبا جون٬ این دختر کوچولوی خوشگل دوس داشتنی که با بیماری سختی دست و پنجه نرم میکنه رو به همراه بابا مامان عزیزش ببینم. هر کی احساس میکنه کمکی ازش برمیاد اعلام آمادگی کنه٬ چه اینجا٬ چه اونجا٬ اجرتون با خود خدا ...

۳)

اگه

اگه بگم

اگه بگم ببخش٬ میبخشی؟

اگه از ته دل پشیمون باشم میبخشی؟

اگه ازت کمک بخوام کمکم میکنی؟

اگه بخوام دستمو بگیری٬ دستمو میگیری؟

اگه بخوام بیام تو آغوشت٬ میپذیریم؟

 

- تو بیا٬ بقیه ش با خودم ...

:((

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 21:50  توسط غلام آقاجون  |