|
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
|
مردم سلام...ای مردم سلام بر شما...سلام به شماهایی که دوباره آفریده شدین...سلام به شماهایی که از نو متولد شدین...سلام به شماهایی که از اول شروع کردین...سلام به شماهایی که باز هم پاک شدین...سلام به شماهایی که بخشیده شدین...
ای مردم از چی بگم؟ از کجاش بگم؟ چه جوری بگم؟ اصلاً میشه بگم؟
امروز دوباره متولد شدیم٬ امروز دوباره زاده شدیم٬ امروز دوباره خلق شدیم...
امروز باز هم بخشیده شدیم٬ امروز باز هم آمرزیده شدیم٬ امروز باز هم پاک شدیم...
امروز یکبار دیگه مورد لطف و عنایت بی کرانش واقع شدیم...
الان که اینارو مینویسم٬ چند ساعتی میشه که برگشتم از اونجا. مطمئنم امروز یه نقطه عطفی بود تو زندگیه هممون٬ یقین دارم رحمت بی حد و حسابش باز هم شامل حال هممون شده...
امروز روز عرفات بود (البته تو کشور ما!). سعادت نداشتیم اونجا باشیم از نزدیک٬ ولی همین که اینجا هستیم هم واقعاً نعمتی به غایت بزرگ محسوب میشه. میخوام یه چند کلمه ای به طور خیلی مختصر از حال و هوای امروز اینجا رو بگم...
خدا خیر بده این مرد بزرگ رو٬ حجة الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان رو میگم٬ چقد قشنگ میخونه. سعادت اینُ داشتم که تو شبای قدر یا مناسبتای دیگه از محضرشون فیض ببرم. اوایل که از تلویزیون میدیدم سخنرانیهاشُ خیلی به دلم نمیشست ولی حالا کلاً قضیه فرق کرده.
مراسم از ۱۳:۳۰ قراره شروع بشه٬ تو ۱۳:۴۵ میرسی. درای رواق امام خمینی رو که بستن٬ یعنی جا نیس٬ پرِ پرِ. یه جا تو همون صحن رضوی گیر میاری و میشینی. خوب میدونی که واسه خودت نیومدی٬ خوب میدونی که فقط واسه دل خودت نیومدی. این افتخار نصیبت شده تا به نیابت٬ به عنوان نماینده٬ از طرف خیلیها بیای اینجا. از طرف همه اومدی٬ چه اونایی که التماس دعا گفتن٬ چه اونایی که نگفتن. اونایی که تو این شهر و حتی تو این کشور نیستن. مجاورایی که به هر دلیلی نتونستن مشرف بشن. درگذشتگان و رفتگان٬ نه فقط مال خودت که مال همه. پدرا و مادرا و فرزندا و نوه ها و پدربزرگا و مادربزرگا. حتی به فکر دوستا و آشناها٬ قوم و خویشا و همسایه های همه هستی. به تو امروز یه فرصت دادن که اونُ باید واسه همه صرف کنی.
همون جایی که گیر آوردی میشینی.
صدای یه آقایی میاد که داره روضه میخونه، بی اختیار اشکت جاری میشه رو گونه هات وقتی نام امام حسین (ع) رو میشنوی، کم کم اشکا تبدیل به زاری میشه، روضه تموم میشه، صدای آقای انصاریان رو میشنوی که دعا رو شروع کرده، تو هم "دعای عرفه" رو باز میکنی و میگیری تو دستت و همزمان زمزمه میکنی در حالیکه صورتت دیگه کاملاً خیسه...
..."و اوست که دعاها را میشنود"..."و گرفتاریها را بر طرف میسازد"..."پس هیچ معبودی جز او نیست"..."خدایا من به تو اشتیاق دارم"..."باز هم نادانی و گستاخیم مانع این نشد که به آنچه به تو نزدیکم کند٬ راهنماییم کنی"..."هرگاه بخوانمت پاسخم دهی"..."عصب مغز سرم"..."انقباض عضلاتم"..."منزه است خدای یکتا و یگانه"...
به اینجاهای دعا که میرسی٬ میبینی تو کتابچه نوشته: "...و آب از دیده های مبارکش جاری بود"
اینجاست که با خودت میگی: خدایا٬ ای قادر مطلق٬ ای دانای کل٬ این حضرتی که معصوم بودن اینطوری دارن در برابر شما عجز و لابه میکنن٬ اینطوری با حالت تضرع و زاری از شما شفاعت میخوان٬ پس تکلیف من چیه؟! من چه جوری باید طلب عفو و بخشش کنم؟ تو همین فکرایی که دوباره دعا ادامه پیدا میکنه:
..."خدایا مرا به خاطر نافرمانی ام از تو٬ بدبختم مکن"..."از خطایم درگذر و شیطانم را بران"..."در چشم خودم خوارم ساز و در چشم دیگران بزرگیم بخش"..."به خاطر گناهانم رسوایم مساز"...
اینجا که میرسی آتیش میگیری: "خدایا مرا به که وا میگذاری؟"...
دعا ادامه پیدا میکنه:
..."ای خدای مکه و مشعر و کعبه"..."ای پشتوانه من در سختی ام و ای همدم تنهایی ام"..."ای فریادرس گرفتاری ام و ای صاحب نعمتم"..."ای حیات بخش مردگان"..."اندوهم رو زدودی و خواسته ام را اجابت کردی"..."عیبم را پوشاندی و گناهانم را آمرزیدی"..."این تویی که نیکی نمودی"..."این منم که بدی کردم"..."ای خدایی که با پرده پوشی ات از تشر پدر و مادر و سرزنش فامیل و برادران و فشار پادشاهان٬ محفوظم داشتی"...
..."ای آقای من٬ زبونی هستم ناتوان٬ خاکساری هستم بی ارزش٬ که نه وسیله عذرخواهی دارم تا پوزش طلبم و نه توانی تا یاری جویم و نه دلیلی که به آن استدلال کنم"...ای مهربانترین مهربانان"..."ای بخشنده ترین بخشندگان"...
وسط دعا به چی فکر میکنی تو این لحظه؟ اینکه ای کاش تا قبل از اینکه عمرت تو این دنیا به سر برسه: ..."ما با یقینی کامل به درگاهت رو آوردیم و آهنگ خانه محترمت (کعبه) کردیم. پس ما را بر انجام مناسک حج یاری فرما و حج ما را کامل گردان"...
..."خدایا در این ساعت ما را از کسانی قرار ده که توبه کرده اند و پذیرفته ای٬ و از همه گناهانشان گریخته اند و تو آمرزیده ای"...
یه دفه میبینی چشم به هم زدی بیشتر از ۲ ساعت از دعا رد شده و فقط ۱ صفحه از دعا باقی مونده٬ سیل اشک امونتُ بریده و تو مثل مادر مرده ها داری زار زار گریه میکنی...
"پس سر و دیده خود را به سوی آسمان بلند کرد و از دیده های مبارکش آب میریخت مانند دو مشک و به صدای بلند گفت:
ای شنوا ترین شنوندگان٬ ای بیناترین بینایان٬ و ای سریعترین حسابرسان٬ و ای مهربانترین مهربانان٬ بر محمد و آل محمد درود فرست٬ بارالها حاجتی دارم که اگر روا کنی٬ دیگر هر چه را که از من دریغ کنی زیانم نرساند٬ و اگر روا نسازی٬ دیگر هر چه به من ده فایده ای نرساند٬ از تو درخواست میکنم که از آتش دوزخم برهانی٬ معبودی جز تو نیست٬ یگانه ای و شریکی نداری٬ فرمانروایی و ستایش ویژه توست٬ و تو بر هر چیز توانایی٬ ای پروردگار من...
پس مکرر میگفت " یا ربِّ " "
دعا تموم شده بود٬ به همین راحتی و زودی. تو هنوز تو فکر و خیال خودت بودی: خدایا٬ مگه کسی که این دعا رو خونده معصوم نبوده؟ مگه مظلومترین مظلومان نبوده؟ مگه این همون کسی نبوده که سر مبارکش رو از تن جدا کردن؟ مگه این همون کسی نبوده که به تن مبارکش اسب تاختن؟ مگه فرزند علی (ع) و فاطمه (س) نبوده؟ مگه نوه پیامبرت نبوده؟ خدایا٬ مگه این حسین (ع) نبوده؟...
تازه پی به بیچارگی خودت میبری و با تمام توان در حالیکه دستات رو بردی تو آسمون فریاد میزنی:
..." یا ربِّ "..." یا ربِّ "..." یا ربِّ "..." یا ربِّ "..." یا ربِّ "..." یا ربِّ "...
پی نوشت:
۱) خدایا به حرمت همین مظلوم کربلا همه رو ببخش و بیامرز
۲) خدایا ما رو آن و کمتر از آنی به خودمون وا مگذار
۳) "اللهم عجل لولیک الفرج"
۴) دوستان عزیزم ببخشید اگه طولانی شد ولی چاره ای نداشتم٬ از دلم نمیومد کوتاهترش کنم.
۵) نزدیک ۲ ساعت واسه نوشتنش وقت گذاشتم.
۶) الان ۳ شنبه٬ ساعت ۱:۴۵ بامداد.
۷) واسه انتخاب عنوان مطلب مونده بودم چی انتخاب کنم: شروعی دوباره٬ تولدی دوباره٬ روزی که آمرزیده شدیم و ...
۸) خدا رو گواه میگیرم به یاد همه بودم.
۹) میدونم حتی به اندازه سر سوزنی از احساس امروز در قالب این چند کلمه اصلاً نمیگنجه.
۱۰) عید سعید قریان بر هممون مبارکباد.
۱۱) جمله پایانی: "التماس دعای مخصوص"