|
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
|
بله دیگه٬ یه شب جمعه دیگهُ٬ یه حرم رفتن دیگهُ٬ یه دعای کمیل دیگهُ.
نمیدونم والا٬ اینطوریا اَم نبودیما٬ انگار الا و بلا هر هفته باید بریم اونجا٬ خداییش واسه ما که خیلی لذت بخشه. الان طوری شده که اگه یه هفته نرم انگار یه چیزی ازم کمه تا هفته بعدش.
نه اینکه برم اونجا به فکر خودم باشم فقط٬ خدا شاهده به جز یه ۱../. ٪ دیگه چیزی از اون دعاها بهم نمیرسه٬ همون مقدار رو هم هرکی خواست با کمال میل بهش میدم!!![]()
دیشب اساسی به فکر این مادر گلی بودیم که گفته بود مریضم. مادرجان٬ تا جلوی ضریحم رفتم واستون٬ ولی متاسفانه به علت غلغله بودن بیش از حد اونجا٬ دستم نرسید به ضریح عزیزش. یه ۲ رکعت نماز ناقابل هم واستون خوندیم. در عین حال هر چی صلاح باشه٬ هر چی خودش بخواد. اگرچه اونی که خودش بخواد ممکنه واسه ما سخت باشه٬ ولی درنهایت به نفع خودمونه.
*این عکس ر از رواق امام خمینی گرفتم دیشب.
۱) پیشاپیش فرا رسیدن یکی از بزرگترین اعیاد ما شیعیان رو به همه شیعیان تبریک میگم.
۲) "یا من اسمه دوا و ذکره شفا"
خدایا اگر صلاحه٬ شفای عاجل مریضا رو برسون.
۳) نبودم خونه٬ واسه همین این مطلب رو دیر فرستادم٬ شرمنده.
۴) بمیرم براشون٬ خیلی درد داره٬ میخوان دیگه برگردن کم کم٬ اینم یه نوع عزای به نظرم٬ حاجیا رو میگم٬ باید از (به نظر من البته) بهشت برگردن به زمین!
۵) مثل همیشه: التماس دعای همیشگی.