|
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
|
امروزه با این زندگیهای ما واقعا درکه این موضوع که در ۱۴۰۰ سال پیش چه افرادی چه دردها٬ چه سختیها٬ چه غمها و چه محنتها٬ چه مصیبتها و چه آوارگیهایی رو تحمل کردن و به جان خریدن تا آخرین دین آسمانی رو که خدای متعال فرو فرستاده و نام اسلام رو واسه اون برگزیده٬ به اینجا برسونن.
امروزه ما با این رفاه و تجمل و زرق و برق ظاهری که درگیرش شدیم (چه کم و چه زیاد)٬ چه میفهمیم که ابوذر و یاسر و عمار و بلال چی کشیدن٬ چه میفهمیم که سلمان٬ سلمانی که از خود ماست٬ سلمان فارسی٬ چی کشیده. چه زجری رو تحمل کردن تا بتونن سالمتر نگه دارن این آخرین دین آسمانیه خدا رو.
ما قطعاً نمیتونیم درک کنیم٬ چون نه در حد اوناییم از نظر اعتقادات و نه در اون مکان و زمان و شرایط.
من معتقدم اگه ما جایی کاری از دستمون بر نمیاد اشکالی نداره٬ لااقل خرابترش نکنیم. اگه کمک نمیکنیم لااقل زحمتای بقیه رو هدر ندیم به راحتی.
لااقل به ریشه همین چیزی هم که داریم تیشه نزنیم انقد.
خدایا تو این شب عزیز عاجزانه و ملتمسانه ازت میخوام ...
پی نوشت:
۱) مددنا یا امامنا٬ یا مولانا٬ یا امیر المومنین (ع)٬ یا علی ابن ابی طالب (ع).
۲) بازم این عید رو صمیمانه و از ته اعماق وجودم -اون فیها ما خالدون!- تبریک و تهنیت و شادباش میگم به شما و خونوادهء عزیزتون.
۳) عکس اول رو شب جمعه پیش از حرم گرفتم٬ البته عکس نصفه هست!٬ نصفه دیگش رو تو پستای قبلی استفاده کردم!
۴) عکس دوم رو امروز از تو دانشگاه از رو یه پوستر گرفتم.
۵) قابله توجه علاقه مندانه دایی!!: دایی اینا امشب نمیرسن٬ پروازشون از آمستردام به تهران چند ساعتی تاخیر داره.
۶) آهنگ "باران عشق" اثر فوق العادهء آقای "ناصر چشم آذر" رو هم چون خودم خیلی دوس دارم و هم یکی از دوستان عزیز پیشنهاد دادن٬ اینجا گذاشتم. یه تنوعی هم بشه.
۷) خدایا امشب تو واسمون دعا کن!