تبليغاتX
تنهام نذار آقا ... - فاجعه غزه و تظاهرات مشهد ...
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
سلام


فرا رسیدن سال نو قمری گرامی باد.
فرا رسیدن ماه محرم و فاجعه هایی که تو غزه در حل شکلگیریه تسلیت باد.


دیروز، دوشنبه 87/10/9، حتما میدونین به فرموده آقای خامنه ای عزای عمومی اعلام شد و در همه جای ایران راهپیماییها یا تجمعات اعتراض آمیزی برگزار شد.
اینجا هم شبیه بقیه جاها بود، ولی دیگه اسمشو راهپیمایی نمیگیم، میگیم تظاهرات، چون از حالت یه اعتراض و شعار دادن ساده در اومده بود و درگیریهایی هم بوجود اومده بود.
اینجا به علت وجود سرکنسولگریه(نفهمیدیم سرکنسولگریه آخرش یا سفارت!) عربستان یه مقدار درگیری هم بوجود اومد، یه مقدار شیشه هم شکسته شد، یه مقدار تخم مرغ و گوجه (جهت تهیه املت!) هم پرتاب شد، یه مقدار رنگ سرخ هم به جای خون ریخته شد، یه مقدار سنگ هم پرتاب شد، یه مقدار نارنجک دستی (یه دونه!) هم پرتاب شد، یه مقدار شعار و لعن و نفرین و دشنام! هم داده شد، یه مقدار عکس هم گرفته شد!!
دیگه نوبتی هم باشه، نوبت دفتر سازمان ملل متحد!! (چه خنده دار!) میرسه!، بعد از شوخیه مختصری که با سرکنسولگری انجام شد که با مداخله نیروهای امنیتی قضیه یه کم فیصله پیدا کرد، نوبت به دفتر سازمان ملل رسید.
البته به خاطر تدابیر شدیدتر امنیتی در مقابل دفتر سازمان ملل، حرکت خاصی غیر از پرتاب یک فروند سنگ! انجام نشد.
مثکه میگفتن بیانیه هایی هم صادر شده! الله اعلم!

خلاصه ما هم یه چند کیلو عکس از این مراسم زیبا و پرنشاط تهیه کردیم که توجهتون رو به دیدنشون جلب میکنیم:

اولین صحنه ای که من مواجه شدم که بر حسب قضا ممکن بود آخرین صحنه عمرم هم باشه! ساختمونی که در سمت چپ تصویر میبینین سرکنسولگریه:

از نگاهی دیگر!
دانشجوها با سرویس از دانشگاهاشون اومده بودن
کفن پوشا!

 

رفیق شفیق ما: حسن آقا

 

پارچه ای که هزاران امضا رو اون خودنمایی میکرد

 

با اجازتون یه امضا هم به نیابت از همه زدیم و عکسش رو هم گرفتیم!

 

 
یه عده هم که از بالا ملت رو دید میزدن

 

بیانیه ای که روی پارچه نوشته شده بود

 
سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن

 
خدا نکنه کسی روت کیسه رنگ بریزه!!

 

آتیش رو میبینین تو سرکنسولگری؟! از اینجا به بعد دیگه نیروهای امنیتی یه مقدار متوسل به زور شدن!

حضور چشمگیر همه قشرهای مردم!

 

... و همچنین خواهران!!

 

امضایی که بیش از حد توجه من رو به خودش جلب کرد... الهی آمین

از این لحظه به بعد جمعیت دیگه متفرق شدن و به سمت دفتر سازمان ملل راه افتادن
 
نترسین خونِ٬ رنگ نیس!! شوخی کردم!
بچه به بغل!
  جان٬ چقدم نازه!!

 

عده ای از مردم شجاع و غیور میهن اسلامی که از درون پاساژ مراقب اوضاع بودن! (شایدم به خاطر حمایت از غزه درهای پاساژ رو به روی خودشون بسته بودن! ما که از درونشون خبر نداشتیم!)

و همچنین٬ ولی شجاعتر از قبلیا!!

 

خوب دقت کنین به عکس: تنها ۶ ثانیه زمان واسه حرکت تظاهرکننده ها باقی مونده بود! بعد ۶ ثانیه مردم پشت چراغ قرمز ایستادن و ماشینها هم از سمت دیگه مشغول حرکت شدن!! به این میگن فرهنگ٬ قابل توجه اروپاییهای با فرهنگ!!

 

کارگران مشغول کارند! (قبلا مشغول کار بودن!)

 

چهار راه بهار که در حال بسته شدنه

پلیس ضد شورش!
اینجا دیگه روبروی دفتر سازمان ملله

رنگ خون! بعد از اینکه از طفلی عکس گرفتم٬ چشم غره ای رفت و تذکر داد: نگیر آقا! (با خشونت خوانده شود!!)

کفن پوش عزیز محفل!

 

مصاحبه های بعد از پایان تظاهرات که توسط همه خبرگزاریهای معروف جهان٬ من جمله باشگاه خبرنگاران جوان انجام شد!


پی نوشت:
۱) جدی چیزی نمونده بود منو واسه همیشه از دست بدینا! چون اول که میخواستم وارد ماجرا بشم گفتم زرنگی کنم و از کوچه پشتی که بغل سرکنسولگریه برم تو خیابون! فکر نمیکردم قضیه سنگ اندازی انقد جدی باشه! ییهو دیدم یه شیشه داره میاد پایین!، آقا ما هم دِ بدو در رو !
 شیشه های خورد شده تا زیر پام رسید ولی بخیر گذشت!
 
۲) بــــــــــله، بیانیه هم صادر شد، ولی چه فایده، محکوم کردن و اعلام بیزاری از جنایات که همیشه بوده و ثمری هم نداشته، البته امیدواریم این دفعه فرق کنه!
 
۳) واسه این افراد دعا کنین: همه، غزه ایها و فلسطینیها، مظلوما، مسلمونا !، آقای ملک عبدالله !! (بدون توضیح٬ نمیدونم عکسش رو در حال خوردن شربت مونده و فاسد شده!! با جناب جورج دبلیو بوش پسر!! دیدین یا نه! یادتون باشه من توضیحی ندادما!)، خودتون، خانوادتون، دوستان و آشناها و همسایه هاتون و افرادی که مد نظر من هستن! (این آخری خیلی مهمه ها)
 
۴) ... شاید این جمعه بیاید، شاید... پس دعا کنیم!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 10:9  توسط غلام آقاجون  |