|
پنجره اي رو به حرم آقاي مهربانيها ...
|
حال و حول مقدمه چینی رو ندارم همیشه٬ مثه الان٬ پس یه راس میریم سر اصل مطلب:
تا حالا اینطوری شدی؟ چند بار؟ ۱؟ ۲؟ ۱۰؟ ... ۱۰۰۰؟ n بار؟!
اصن از چی دارم حرف میزنم؟ میگم اینطوری شدی ینی چطوری شدی؟! گرفتی؟!
دندون رو جیگرت بذار یه لحظه! میفهمی الان!
- تا حالا شده در طلب خواستن یا داشتن چیزی یا کسی بسوزی؟
- تا حالا شده ببینی کسی به کمکی نیاز داره ولی کاری از دستت برنیاد و بسوزی؟
- تا حالا شده کسی رو ببینی که داره راهُ اشتباهی میره و تو هم هرچی میگی فایده نداره و بسوزی؟
*آتیشی که در جهان مادی وجود داره در برابر آتیشی که در جهان معنوی وجود داره مثه گلستانه! سرد و خنک!!
پی نوشت:
۱) عزیزم بینهایت بار شکرت میکنم و بینهایت بار ممنونتم ولی مطمئن باش من نمیرم از اینجا تا زمانیکه بقیع و بین الحرمین رو نبینم ![]()
۲) بچه هایی تقریبا معصوم که به خاطر اعتیاد افرادی که اسم والد یا والده رو یدک میکشن مثه سیگار دود میشن و میرن هوا
۳) حجاب٬ هم واسه پسرا و هم واسه دخترا
--
۴) آهای شمایی که همه طول عمرتون اونجایین٬ یه جورایی حسودیم میشه بهتون
۵) شب جمعه همه بدون استثنا مثه همیشه دعا کردن و نماز خوندن پیش آقاجون. زیارت همه تون قبول.
از اینجا بهتون ۲ بار زنگ زدم٬ ولی متاسفانه برنداشتین!
از روزی که نوشتین از تو صحن مسجد گوهرشاد سلام بدم
به آقاجون٬ تا حالا ۵-۶ بار این کارُ کردم٬ مثه امشب
۶) ببخشین اگه ادبیات به کار برده شده یه مقدار تند و تیز بود امشب! امیدواریم به کسی برنخوره!
۷) الان هفتمین روز هفته٬ ینی "جمعه" اس. دعا دعا دعا٬ واسه ظهور٬ واسه شفا٬ واسه رفع!
* آهنگ وبلاگ هم که عوض شد و اما دلیلش:
۱) علاقه فوق العاده زیادم به این آهنگ
۲) شعر فوق العاده حضرت مولانا و صدای آقای عصار هماهنگی مثال زدنی رو دارن با هم
۳) تنوع